مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

به پرسمان خوش آمدید
لطفا از توهین و تحقیر دیگران و بیان نظر بدون آدرس و نشانی اکیدا خودداری کنید. شرعا راضی نیستم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ -به حول و قوه الهی- پاسخ به شبهات و سوالات می باشد.
و لذا قصد ما تنها کپی برداری نبوده، بلکه جامعه هدف ما نسل جوان است.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

عبرت

پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۵ ق.ظ


از غلامی امیرالمؤمنین تا شهادت در رکاب سیدالشهدا

 پیکر غلام اباعبدالله الحسین علیه السلام است که امام برای وی دعا کرد و در اثر دعای امام علیه السلام، هنگامی که قبیله بنی اسد برای دفن پیکر مطهرش اقدام کرد، بدنش را معطر و چهره اش را سفید یافت.

جون بن حوّی فردی سیاه پوست اهل نوبه(منطقه‌ای در آفریقا) و غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امیرالمومنین علیه السلام او را او را به ۱۵۰ دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامى که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام براى کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد.

او در این مدت در خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى(علیه السلام) و سپس به خدمت امام حسین(علیه السلام) رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.

در نقلی از امام سجاد آمده است: شب عاشورا جون در چادر امام حسین(علیه السلام) بود و شمشیر او را آماده می‌کرد. در روز عاشورا او خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و براى میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست. حضرت فرمودند: در این سفر به امید عافیت و سلامتى همراه ما بود! اکنون خویشتن را به خاطرما مبتلا مساز.

جون خود را بر قدم هاى مبارک امام حسین (علیه السلام ) انداخت و بوسید و گفت: اى پس رسول خدا، هنگامى که شما در راحتى و آسایش بودید من در کنار شما بودم و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنیم؟

سپس عرض کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! بنابراین عرضه داشت: آقاى من، بوى من بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است. یا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی کنید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقاى من، از شما جدا نمى شود تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مى گفت و گریه مى کرد به حدى که امام حسین(علیه السلام) گریستند و اجازه دادند.

با آن که جؤن پیر مردى ۹۰ ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند. او به کنار خیمه ها براى خداحافظى و طلب حلالیت آمد، که صداى گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانى ساکت کرد و به خیمه ها فرستاد و مانند شیرى غضبناک روى به آن قوم ناپاک کرد.

رجز جون هنگام جنگ اینگونه بود:

کیف یری الفجار ضرب الأسود     بالسیف صلتا عن بنی محمد

أذب عنهم باللسان و الید     أرجو بذلک الفوز عند المورد

بدکاران چگونه می‌بینند ضربت این سیاه را، با شمشیری که در راه فرزندان محمد کشیده شده است؛ من با دست و زبان از آنان حمایت می‌کنم، و با این کار، بهشت را در روز ورود به محشر امید دارم.

او جنگ نمایانى کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم هاى فراوانى به او وارد کردند. هنگامى که روى زمین افتاد، امام حسین(علیه السلام) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود: اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد(علیهم السلام ): بار الها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت(علیهم السلام) محشورش نما.

از برکت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام رسید. چنانکه وقتى بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود.

در زیارت ناحیه نیز از وی چنین یاد شده است: السَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِیّ مَوْلی ابی‌ ذَرِ الْغَفّارِیِّ.

/۸۲۹/ی۷۰۴

منابع:

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۷۱

الارشاد، مفید، ج۲، ص۹۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۰

انساب الاشراف، بلاذری، ج۳، ص۱۹۶

منتخب التواریخ: ص 311

 وسیله الدارین فى انصار الحسین(علیه السلام)ص115

  • .......

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی