مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

به پرسمان خوش آمدید
لطفا از توهین و تحقیر دیگران و بیان نظر بدون آدرس و نشانی اکیدا خودداری کنید. شرعا راضی نیستم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ -به حول و قوه الهی- پاسخ به شبهات و سوالات می باشد.
و لذا قصد ما تنها کپی برداری نبوده، بلکه جامعه هدف ما نسل جوان است.

آخرین نظرات
نویسندگان

مذهبی

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ق.ظ

حضرت ابوالفضل (ع) در روز چهارم شعبان سال 26 هجری به دنیا آمد. مرحوم بیرجندی در وقایع الشهور و الایّام از معاصرین خود نقل می کند که آن سرور در شب چهارم شعبان به دنیا آمد. سنّ آن حضرت را از 32سال تا 39 سال نوشته اند، و در جنگ صفّین سن آن حضرت بین 15تا 17 سال بوده، و حضرت زینب(ع) حدود بیست سال از او بزرگ تر بوده است، و با توجه به این حساب- با اندک اختلافی- حضرت ابو الفضل از35سال کمتر و از 38سال بیشتر نداشته، و ازدواج مادرش هم زودتر ازسال 22هجری نبوده است.

بنابراین، هنگام شهادت پدر بزرگوارش 18ساله و در کربلا 38ساله می باشد و اخبار هم تحقیق ما را تایید می کند. سید محسن عاملی در مجالس السنیّه می نویسد: «آن جناب در سال 26هجری به دنیا آمد و در بعضی از جنگ ها شرف حضور داشته، لکن پدرش به او اجازۀ رزم نمی داد و هنگام شهادت 34سال از سنّ مبارکش گذشته بود. مرحوم بیرجندی گوید: اکثر روایات دلالت داردکه سنّ ابوالفضل(ع) در زمان شهادت 35سال بوده است، در این صورت تولّد ایشان در سال 25هجری خواهد بود.»

در ادب آن جناب همین کافی است که هیچگاه بدون اذن امام حسین (ع) نزد او نمی‌نشست، و مانند بنده‌ای کنار مولای خود بود. و اوامر و نواهی آن حضرت را اطاعت می نمود، و هرگاه او را صدا می زد می فرمود: یا ابا عبدالله، یابن رسول الله، یا سیّدی، و در تمام عمر هیچگاه امام حسین را برادر صدا نزد، مگر روز عاشورا آن وقت که بر اثر ضربت عمود آهنین از اسب به زمین می افتاد. (معالی السبطین: 1/271) و نقل می کنند: جهتش این بود که در آن ساعت فاطمه زهرا (ع) را دید که به او خطاب فرمودند: وَلَدِی عَبّاس.

با اندکی دقت در زندگی غرورآفرین حضرت عباس علیه السلام و به ویژه درخشندگی چشم‌گیر او در واقعه کربلا، میراث سترگی که امام علی علیه السلام و نیاکان حضرت عباس علیه السلام در او به ودیعه گذاشته بودند، به خوبی دیده می شود. تلاش‌ها، رشادت‌ها و فداکاری‌هایی که حضرت عباس علیه السلام در واقعه کربلا از خود نشان داد، یادآور شجاعت‌های حضرت علی علیه السلام و نیاکان مادری حضرت عباس علیه السلام است؛ چرا که عباس علیه السلام ثمره پیوندی مقدس بود؛ بین ابرمرد تاریخ و زنی که شایسته ترین برای ازدواج با او به شمار می‌رفت.

برای شناخت کامل عباس علیه السلام می‌توان به شش صفت عمده و شاخص او بسنده کرد که همگی درواقعه بزرگ عاشورا نمود یافت. این شش صفت، ریشه در نسب گرانسنگ او نخست از جهت پدری و دوم درنیاکان مادری اش داشت. برای اثبات جنبه مادری آن می‌توان به دستور امیرالمؤمنین به عقیل پیش از خواستگاری ام البنین علیهاالسلام اشاره کرد.

قمر منیر بنی هاشم، سپهسالار عشق

حضرت، از برادر خویش، عقیل خواست که برای او زنی از خانواده‌ای اصیل، شجاع و خداپرست برگزیند تا پسری شجاع برای او به دنیا آورد. عقیل بن ابی طالب، یکی از چهار فردی بود که در عصر خود به نسب شناسی شهرت داشت. چون عقیل از اصالت خاندان و فرهیختگی پدران و جنگاوری نیاکان حضرت امّ البنین علیهاالسلام آگاهی داشت، ایشان را به امیرمؤمنان علی علیه السلام معرفی کرد.

نیکوست نیم نگاهی به تلاش‌های حضرت عباس علیه السلام در آیینه میراثی که پدران ایشان برایش باقی گذاشته بودند، انداخته شود.

1. میراث پرچمداری

از آنجا که بارزترین ویژگی حضرت عباس علیه السلام در واقعه عاشورا، پرچمداری اعتقادی، سیاسی و نظامی ایشان بوده و این ویژگی حضرت سبب تمایز و بلندی او نسبت به دیگریاران امام حسین علیه السلام است، بجاست که نگاه عمیق تری به این ویژگی حضرت بشود و به این موضوع بیش تر پرداخته گردد تا اهمیت جایگاه و عملکرد حضرت عباس علیه السلام نیز در قیام حسینی علیه السلام آشکارتر شود.

امام علی علیه السلام بزرگ ترین پرچمدارصدر اسلام

حضرت علی علیه السلام در بیش ترجنگها شرکت داشت و در هر جنگی که شرکت می کرد، پرچمدار بود. در جنگ بدر لشکر اسلام سه پرچمداشت: سفید، سیاه و یک پرچم دیگر که از مرط عایشه تهیه شده بود. این پرچم را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام داد.

در غزوه احد نیز پرچمداری گروه مهاجرین با علی علیه السلام بود و حتی نگاشته‌اند که پرچمداران کفار همگی به دست امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شدند و پرچم آنان بر زمین افتاد. در این هنگام، زنی به نام عمرة بن علقمةحارثیة ـ از جمله زنانی که برای تقویت روحیه جنگجویان خود و ستاندن انتقام کشتگان بدر به میدان آمده بودندـ پرچمی برافراشت و آن را به دست غلامی حبشی به نام صؤاب ـ غلام فرزندان ابی طلحه ـ داد که او نیز توسط مسلمانان هلاک شد. این افتضاح بزرگ، شکستی غیرقابل جبران برای کفار به حساب می آمد. اینکه یک زن و غلامی حبشی پرچم سپاه را بالا نگه دارند. حسان بن ثابتانصاری در توصیف آن چنین سرود: «فَلَولاَ لِوَاءُ الْحَارِثِیَّةِ اَصْبَحُویُبَاعَونَ فِی الاَْسْوَاقِ بَیْعِ الْجَلاَئِبِ / اگر زن حارثیه بیرق را برنداشته بود، پرچم شان را در بازارها به فروش می گذاشتند.»

در جنگ خیبر، درخششیچشمگیر از پرچمداری امیرالمؤمنین علیه السلام در خاطره تاریخ باقیماند. در این جنگ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرچمی سفید بست و به جنگ با خیبریان شتافت. در بین یهودیان، پهلوانی تنومند و درشت اندام به نام مرحب بود که در درگیری تن به تن، چند تن از پهلوانان لشکر اسلام را به شهادت رسانید و جنگ با یهودیان به حالت رکود رسید.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مواجهه با دیوارهای بلند دژ نفوذناپذیر یهودیان، پرچم را به دست ابوبکر داد. او تا شببه جنگ پرداخت؛ ولی هیچ فتحی بهارمغان نیاورد. روز دیگر پرچم را به دست عمر بن الخطاب داد و لشکری را نیز با او همراه کرد. وی نیز از صبح آن روز تا شب جنگید؛ اما پیروز نشد. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لاََدْفَعَنَّ الرَّایَةَ غَدَا اِلَی رَجُلٍ یُحِبُّ اللّهَوَ رَسُولَهُ لاَ یَنْصَرِفُ حَتَّی یَفْتَحَ اللّهُ عَلَی یَدِهِ؛فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش صلی الله علیه و آله را دوست دارد و برنمی گردد تا خدا به دست او[ما را] پیروز گرداند.»

همگان منتظر بودند تا ببینند فردا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرچم را به دست چهکسی می دهد؟ فردا صبح پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال امام علی علیه السلام فرستاد که بیمار و درخیمه خوابیده بود. او در اثر چشم درد جایی را نمی دید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در چشمان او دمید و علی علیه السلام چشمان خود را باز کرد؛ سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرچم را به او داد. او مقابل درب خیبر رفت. پهلوانان یهود، یکی پس از دیگری بیرون می آمدند و با امام علی علیه السلام مبارزه کرده، به هلاکت می رسیدند.

در این هنگام، پهلوانی از آنان بیرون آمد که گرزی آهنین در دست داشت (و به نوشته برخی، او مرحببوده است.) او آن را محکم به سپرامام علی علیه السلام زد. سپر او شکست؛ ولی امام به سمت دروازه دوید و درب قلعه را از جا کند و از آن به جای سپر استفاده نمود؛ در حالی که پس از جنگ وقتی هشت نفر از اصحاب خواستند آن در را جابه جا کنند، نتوانستند.

عباس علیه السلام پرچمدار امام حسین علیه السلام

این ویژگی، منصب بزرگی بود که از امام علی علیه السلام به حضرت عباس علیه السلام ارث رسیده بود. صبح روز عاشورا،امام حسین علیه السلام یاران خود را به دو دسته تقسیم کرد که شامل سی نفر سواره نظام و چهل نفر پیاده نظام بودند. امام فرماندهی میمنه را به زهیر بن قین، میسره را به حبیب بن مظاهر و پرچم را به برادر خود حضرت عباس علیه السلام که از همه شجاع تر بود، سپرد.

امام حسین علیه السلام به دلیل نقش حساس عباس علیه السلام در رویارویی با دشمنان، به ایشان اجازه مبارزه و جنگنمی دادند؛ زیرا چه بسا شهادت ایشان به دلیل دارا بودن نقش پرچمداری می‌توانست ضربه جبران ناپذیری به روحیه سپاه وارد سازد؛ ولی ایشان با پرچم داری اش، وظیفه خویش را به بهترین وجه به انجام رساند.

نگاشته اند هنگامی که اسیران کربلا را به شهر شام بردند، در میان وسایل غارت شده از شهیدان کربلا، پرچمی بود که در اثر ضربات شمشیرو نیزه، آسیب دیده بود. وسایل را پیشروی یزید نهادند. یزید پرچم مذکور را برداشت و به دقت بدان نگریست و پرسید: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟» گفتند: «عباس بن علی علیهماالسلام». آن گاه با تعجب و شگفتی ایستاد و به حاضران گفت: «اَبَیْتَ اللَّعْنُمِنْکَ یَا عَبَّاس علیه السلام ...؛ نفرین از نام تو دورباد ای عباس! به راستی که این معنای کامل وفای برادر نسبت به برادرش است. خوب به این پرچم بنگرید، ببینید که بر اثر ضربه‌های پیکارگران جای سالمی بر آن نمانده است؛ ولی جایی که در دست پرچمدار قرار داشته، سالم است.»

این سخن کنایه از این بود که پرچمدار ضربه هایی که بر دستش فرود می‌آمده است، تحمل می نموده، ولی پرچم را رها نمی کرده است.

او پس از اینکه هر سه برادرش به شهادت رسیدند، خود به میدان شتافت و به شهادت رسید. با شهادت عباس علیه السلام، نامه پرچمداری در عصر حضور ائمه نیز بسته شد و تاریخ، نام او را به عنوان واپسین پرچمدار جنگ‌های دوره حضور پیشوایان معصوم علیهم السلام در خود ثبت نمود.

2. میراث سقایت

سقایت از جمله منصب‌های برجسته قریش بوده که به واسطه آن به اعراب فخرفروشی می کردند. متولی این منصب در قریش بنی هاشم بوده و حضرت هاشم، نیای سوم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله عهده دار آن بود و پس از آن به حضرت عبدالمطلب رسید.

امام رضا علیه السلام در این باره فرمود: «عبدالمطلب پنج خصلت پسندیده داشت که یکی از آنها سقایت حجاج بود.»

پس از عبدالمطلب و با ظهوراسلام، این منصب به عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله واگذار شد. او از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درخواست نمود که اجازه دهد وی به حجاج بیت اللّه الحرام که در سرزمین منی بیتوته می کنند، آب بدهد. پیامبر صلی الله علیه و آله پذیرفت که این سنت حسنه تداوم یابد.

در هر حال، این امر نیز جزءمیراث اجداد حضرت عباس علیه السلام به شمار می آید که از حضرت هاشم و عبدالمطلب به او رسیده و او تنها کسی بود که پس از آنان لقب سقّا یافت و توانست این وظیفه را چه در واقعه کربلا و چه پیش از آن به بهترین وجه انجام دهد.

3. میراث شجاعت

شجاعت، مایه از نام علی علیه السلام گرفته و در قاموس اش، نام او را برصدر جای داده است. تاریخ هرگز رشادتها و نام آوری‌های او را از یاد نمی‌برد.

روزی را که در جنگ خندق، مشرکان مکه با طرح و نقشه قبیله بنی نضیر، ده هزار نفر از قبایل گوناگون عرب را جمع و به مدینه حمله کرده بودند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مشورت سلمان فارسی، دستور داد خندقی اطراف مدینه حفر نمایند تا از پیشروی مشرکان جلوگیری کنند. کافران یک ماه پشت خندق زمین گیر شده بودند و جز عده اندکی موفق به گذشتن از آن نشدند.

عمرو بن عبدود مسلمانان را بهتیغ زهرآگین زبان خود ریشخندمی کرد و فریاد برمی آورد: «کجایندمدعیان بهشت؟ آیا در میان شما یکنفر نیست که مرا به دوزخ روانه سازد یامن او را به بهشت بفرستم؟» نعره های او چونان پتکی بر سر مسلمانان فرودمی آمد. گوش‌ها را ناشنوا، دلها را ترسان و زبانها را از پاسخ بسته بود.

او پیوسته فریاد می کشید و فقط علی علیه السلام بود که هر بار از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رخصت مبارزه با او را می خواست؛ اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را امر به نشستن می‌کرد. عمرو برای بار سوم نعره کشیدو رجزهای خود را تکرار نمود و افزود: «صدایم از فریاد زدن گرفت! آیا در میان شما کسی نیست که گام به میدان نهد؟»

علی علیه السلام این بار به التماس، از پیامبر صلی الله علیه و آله اذن پیکار خواست. پیامبر صلی الله علیه و آله عمامه اش را بر سر اوگذاشت و برای او دعا کرد. او به جنگ با عمرو شتافت و وی را به هلاکت رسانید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز دربزرگداشت این پیکار قهرمانانه او فرمود: «ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْعِبَادَةِ الثِّقْلَینِ؛ ضربه [شمشیر] علی علیه السلام در روز [جنگ] خندق، والاتر ازعبادت جن و انس است.»

حمله های بی باکانه حضرتعباس علیه السلام نیز یادآور پیکار علی علیه السلام در غزوات صدر اسلام است. آن گاه که یک تنه، حلقه محاصره دشمن را شکست و همزمان خویش را رهاییبخشید. او حیدری دیگر بود که در هیئت عباس علیه السلام جلوه نمایی می کرد.

در رابطه با نبرد امام علی علیه السلام با عمرو بن عبدود نوشته اند: وقتیعلی علیه السلام با عمرو روبه رو شد، به او فرمود: «تو نذر کرده ای که اگر فردی از قریش، دو تقاضا از تو بنماید، یکی را بپذیری، آیا درست است؟» عمروپاسخ داد: «چنین است.» امام فرمود: «درخواست نخست من این است که اسلام بیاوری!» عمرو با پوزخندی گفت: «مرا به دین تو نیازی نیست!»

امام دوباره فرمود: «[درخواست دوم من این است که] از جنگ صرف نظرکنی و به زادگاهت برگردی و کاررسول خدا صلی الله علیه و آله را به دیگران واگذاری!» عمرو گفت: «چگونه بازگردم؟ من پس از جنگ بدر نذرکرده ام تا انتقام خویش را از محمد صلی الله علیه و آله نستانم، بر سرم روغن نمالم.»

گویا چاره ای جز جنگ نبود. عمرو از اسب خود پیاده شد و باعلی علیه السلام در افتاد. او با شمشیر ضربه‌ای سنگین به سر امام زد که سر اوشکافت و شمشیر به جلوی پیشانی وی اصابت کرد. گرد و غبار آوردگاه نبرد، به انتظار چشمهای نگران، نیشتر می زد که ناگاه صدای تکبیر علی علیه السلام بلند شد؛ اما مسلمانان دیدند که اودست از عمرو کشیده و راه می رود. گروهی از مسلمانان ساده انگار، پنداشتند علی علیه السلام از کشتن عمرو می ترسد. حذیفة به زمزمه معترضانساده لوح دامن زد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با عتاب به او فرمود: «بس کن حذیفة! علی علیه السلام خود [دلیل این کارش را] خواهد گفت.» پس از درنگی کوتاه، امام عمرو را هلاک کرد.

پس از بازگشت علی علیه السلام، پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: «چرا هنگامی که بر او پیروزشدی، او را نکشتی؟» علی علیه السلام غرق خاک و خون پاسخ داد: «او به مادرمدشنام داد و آب دهان به صورتم انداخت. ترسیدم اگر او را بکشم، از روی خشم و هوای نفس باشد. او را واگذاشتم تا خشمم فروکش کند؛ سپس او را کشتم.»

حضرت عباس علیه السلام نیز در رویارویی با دشمن خود، ابتدا او را بهصلاح و بازگشت به حق دعوت می نماید و ضمن یادآوری پیوند دوستی ای که بین پدر عبد اللّه بن عقبة غنوی و پدرش، امیر المؤمنین علیه السلام بود، تلاش می کند وی را ارشاد نماید و او را از کشته شدن نجات دهد.

او نیز مانند امام علی علیه السلام عجله‌ای در جنگ ندارد؛ بلکه تمام سعی خود رابه هدایت آنها معطوف می‌دارد تا آن گاه که کار را بی‌نتیجه می‌یابد، برق آسا و توفنده یورش می‌برد و پیکرهای دشمنان را چون ساقه‌‎های آفتاب سوخته، درو می‌نماید؛ به گونه ای که تاریخ از شجاعت بی‌مثال و حیدروَش او بسیار نوشته است؛ آن سان که می غرّد و باران تیر و تیغ و نیزه برایش با بارش‌های بهاری تفاوتی نمی‌کند.

شجاعت در نیاکان مادری عباس علیه السلام

در نیاکان مادری حضرت عباس علیه السلام نیز نام پهلوانان بزرگی به چشم می خورد که آوازه بلندی در عرب داشتند. عقیل با آگاهی از نام وآوازه آنان حضرت امّ البنین علیهاالسلام را برای ازدواج به امام علی علیه السلام پیشنهاد کرد.امام با توجه به تأثیر عنصر مهم توارثدر روحیات فرزند، اقدام به اینازدواج می نماید. نام برخی از این نیاکان بدین شرح می باشد:

1. ملاعب الاسنة: از جمله نیاکانمادری حضرت عباس علیه السلام، عامر بنمالک بن جعفر بن کلاب مشهور بهملاعب الاسنة است. این لقب را حسانبن ثابت انصاری، شاعر معروف به اومی دهد. اوس بن حجر درباره اشسروده است:

یُلاَعِبُ اَطْرَافَ الاْسِنَّةِ عَامِرٌفَرَاحَ لَهُ حَظُّ الْکَتَائِبِ اَجْمَعِ

«عامر سر نیزه ها را به بازیمی گیرد؛ پس او کارایی و توان یکلشکر را دارد.»

2. طفیل فارس قرزل: پهلوان دیگری از این خاندان، طفیل فارسقرزل، برادر ملاعب الاسنة است. فارس قرزل به معنای «سوارکارتنومند» می باشد.

نوشته اند: او روزی شنید که ربیعبن زیاد عبسی، از ندیمان نعمان بنمنذر، حکمران و فرمانروای برخی ازنواحی عربستان جاهلی، نزد فرمانرواسخن چینی او را کرده بود. او به همراهبرادرانش ملاعب الاسنة، ربیعة،عبیدة و معاویه به دربار فرمانروا رفتو او را با ربیع بن زیاد مشغولغذاخوردن دید. در این مجلس، لبیدبن ربیعه، برادرزاده طفیل، شروع بهسرودن اشعاری در نام آوری وبی هماوردی عموهای خود به صورتفی البداهه نمود. فرمانروا و ندیمسخن چینش، هر دو از ترس وشرمندگی سر به زیر انداخته بودند. فرمانروا برای خشنود کردن آنها ربیعبن زیاد را از خود راند.

3. عامر بن طفیل: ملاعب الاسنة برادرزاده ای به نام عامر بن طفیلداشت که او نیز از پهلوانان عرب بود. وی با پهلوانی به نام علقمة بن علاثه قرار می گذارد که هر کدام حسب ونسب افتخارآمیزتری داشتند و به نفع هر کدام از آنها که داوری شد، صد شتراز دیگری بستاند.

عامر بن طفیل برای پیروزی دراین مسابقه از عموی خود کمکگرفت. عموی او کفشی به وی داد وگفت: «برای تعیین شرافت خود از این کفش کمک بگیر؛ زیرا من با آن چهل مِرباع به دست آورده ام.» مرباع به یک چهارم غنایم جنگی گفته می شد که در یک جنگ به دست می آمد و مخصوص رییس قبیله بود وشکست خوردگان آن را تسلیم او می‌ساختند.

عامر بن طفیل چندان بلندآوازهبود که در دیگر امپراطوریها نیز فردیشناخته شده به شمار می رفت.نوشته اند: وقتی یکی از اعراببادیه نشین نزد قیصر روم رفت، قیصراز او پرسید: «تو با عامر بن طفیل چهنسبتی داری؟» او قصد داشت اگر فرد عرب نسبتی با این پهلوان نام آور داشته باشد، به او تفقّد نماید و رفتار کریمانه تری با او نشان دهد.

4. عروة الرَّحّال: از دیگر نیاکان مادری عباس علیه السلام عروة الرَّحّال بنعتبة بن جعفر بن کلاب است. او نیزجنگجویی شجاع بود و به دلیل سفرهای زیاد جهانگردی و رفت وآمد با پادشاهان مناطق و سرزمین‌های گوناگون، لقب رَحّال به او داده بودند.

  • .......

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی