مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

به پرسمان خوش آمدید
لطفا از توهین و تحقیر دیگران و بیان نظر بدون آدرس و نشانی اکیدا خودداری کنید. شرعا راضی نیستم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ -به حول و قوه الهی- پاسخ به شبهات و سوالات می باشد.
و لذا قصد ما تنها کپی برداری نبوده، بلکه جامعه هدف ما نسل جوان است.

آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

 پدر چه نقشی در تربیت کودک مسجدی دارد؟

هیچ پدری، هدیه‌ای برتر از تربیت نیک به فرزندش نبخشیده است و تربیت نیک از قبل از تولد کودک نه تنها به وسیله مادر که در اثر رفتار، باورها، عملکرد و حتی تغذیه پدر آغاز می‌شود.

به گزارش ایکنا ، روانشناسان غربی عقیده دارند، که در رشد و تربیت اخلاقی کودک از بدو تولد می‌توان موثر بود. اما اسلام این تاثیرگذاری را پیش از تولد و بلکه قبل از انعقاد نطفه می‌داند. تا جایی که برای تربیت فرزند صالح مواردی را برای رعایت زوجین گوشزد می‌کند؛ اعم از اینکه این دستورات خوراکی، اخلاقی و رفتاری باشند.
 
پدر در فرهنگ اسلامی از آنجا که ولایت قهری طفل را عهده دارد، اساسی‌ترین نقش را در تربیت فرزند می‌تواند ایفا کند، آن نقشی که حتی انتساب اشخاص در کلام قرآن کریم به پدر داده شده است(احزاب/٥). طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام کودکان فطرتاً خداجوی متولد می‌شوند، حتی اگر پدران آنان به هر آیین و مذهب دیگری باشند (احسائی، ١٤٠٣ق، ج١،ص:٣٥)، اما پس از تولد بنا بر نوع تربیتی که والدین بر آنان دارند تغییر می‌کنند.
 
نقش پدر در تربیت:
لازمه اینکه کودکی اهل نماز و مسجد شود تربیت صحیحی است که بر او صورت می‌گیرد و به تدریج با آن تربیت آموزه‌های دینی را یاد می‌گیرد.
 
از نظر روانشناسان، کودک ٦ ـ ٣ ساله مخصوصا پسر بچه‌ها؛ پدر را الگوی خود قرار می‌دهند. پدر از نظر کودک سمبل قدرت است. ضامن خانواده است و همه آرزوی کودک این است که مثل پدر باشد.از این رو اهمیت نقش پدر در روند شکل‌گیری شاکله فرزند مشخص می‌شود.
 
هیچ پدری، هدیه‌ای برتر از تربیت نیک به فرزندش نبخشیده است
پدردلسوز خود را مسئول تربیت فرزندان می‌داند و تمام تلاش و همت خود را به کار می‌گیرد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى‌فرماید: «ألا کُلُّکُم راع وَ کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعیتهِ،... وَ الرَّجُلُ راع عَلى اَهلِ بَیتِه وَ هُوَ مَسئولٌ عَنهُم (ورّام، ١٤١٠ق،ج١،ص:٦) بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانى که مأمور نگهبانى آنها هستید مسئولید. مرد نگهبان خانواده و فرزندان خویش است و در مقابل آنها مسئول و بازخواست خواهد شد (قشیری نیشابوری، ١٤٢٤ق، ج٣، ص:١٤٥٩، ح٢٠) و نیز فرمود: هیچ پدری، هدیه‌ای برتر از تربیت نیک به فرزندش نبخشیده است (ترمزی، بی تا، ص:٣٢٨، ح:١٩٥٢).
 
پدری که برای موفقیت در تربیت فرزند دست به دعا بر می‌دارد و در این مسیر از خدای متعال یاری می‌جوید. امام سجاد(ع) در تربیت فرزند در دعای «۲۵ صحیفه سجادیه» از خداوند استمداد مى‌طلبد و عرض مى‌کند: «الّلهمَّ اَعِّنِى عَلَى تَرْبیتِهِم وَ تَأدیبِهِم وَ بِرِّهِم (امام سجاد، ١٣٧٦ق، ص:١٢٢) خدایا! مرا در تربیت و ادب آموزى و نیکوکارى فرزندانم یارى و مدد فرما».
 
حتی پیش از تولد و قبل از انعقاد نطفه کودک، پدر موظف است در تربیت فرزندی که قرار است بوجود آید، کوشا باشد و جسم و روح خویش را به بالاترین آمادگی برساند، در روایات شریف ما حتی به نوع خوراک پدر قبل از انعقاد نطفه تاکید شده است، در روایتی شریف امام صادق (ع) فرمودند: هر کس ناشتا میوه به بخورد، نطفه‌اش پاکیزه می‌شود و فرزندش نیکو می‌شود. (کلینی، ١٤٢٩ق، ج٦،ص:١٢٤) و نیز فرمود: خوردن انار شیرین، منی مرد را افزایش می‌دهد و فرزند را زیبا می‌گرداند(همان، ص:٣٥٥) این روایات حاکی از اثرات جسم و روح پدر بر فرزند است.
 
پدر مومنی که از هنگامه ازدواج در پی ساختن نسلی مومن و پاک است، با تضرع و خضوع از درگاه خدای متعال درخواست فرزندی صالح می‌کند تا پروردگار عالمیان در میان بندگان صالح خود به او گلی را تقدیم کند؛ چرا که به فرموده رسول گرامی اسلام «الْوَلَدُ لِلْوَالِدِ رَیْحَانَةٌ مِنَ اللَّهِ یَشَمُّهَا [قَسَمَهَا] بَیْنَ عِبَادِه»(إبن فهد حلی، ١٤٠٧ق، ص:٨٤).
 
و به هنگامه جماع پدر دعایی را که امام باقر(ع) به پدران آموخت را زمزمه می‌کند: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى وَلَداً وَ اجْعَلْهُ تَقِیّاً لَیْسَ فِى خَلْقِهِ زِیَادَهٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ اجْعَلْ عَاقِبَتَهُ إِلَى خَیْرٍ» (کافى/ ج ٦/ ص ١٠) و از خدای متعال فرزندی متقی و سالم و عاقبت بخیر طلب می‌کند و خواستار دوری شیطان از او می‌شود. و می‌گوید: بارالها! شیطان را از من دور ساز و شیطان را از آنچه روزی ما کرده‌ای، دور ساز (إبن ماجه، بی تا، ص٣٣٣، ح:١٩١٩).
 
همچنین در این باره مولای متقیان فرمود: از خدا فرزند زیبا و خوش قد و قامت نخواستم ولى تقاضا کردم فرزندى مطیع خدا، بیمناک و پرهیزگار به من عنایت فرماید تا هر وقت چشمم به او افتاد که فرمانبردار خدا است، خرسند شوم. (إبن شهر آشوب، ١٣٧٩ق، ج٣، ص:٣٨٠)
 
تلاشی که پدر برای کسب لقمه حلال برای خانواده‌اش انجام می‌دهد مانند جهاد است
یک پدر نمونه، پدری است که افزون بر آموزش اخلاق و رفتار خوب به فرزندان بتواند روزی خانواده‌اش را نیز از راه حلال به دست آورد. زیرا این روزی حلال در سرنوشت فرزندان بسیار مؤثر است.
 
رسول گرامی اسلام فرمود: جهاد کردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نیست، بلکه تلاشی که پدر برای کسب لقمه حلال برای خانواده‌اش انجام می‌دهد نیز مانند جهاد است و خداوند اجری که به مجاهدین فی سبیل اللّه می‌دهد همان اجر را به پدر نیز می‌دهد(کلینی، ١٤٢٩ق، ج٩،ص:٥٦٤). و مولای خوبان در خطبه ١٥١ نهج البلاغه فرمودند: لقمه حرام و ناپاک را به خانه نبرید چرا که آنچه آبیاریش پاکیزه باشد نهالش پاکیزه و میوه‏اش شیرین است و آنچه آبیاریش آلوده باشد نهالش آلوده و میوه‏اش تلخ است.(رضی، ١٣٨٨ش،ص:١٣٦).
 
پدر نمونه در قرآن:
در قرآن کریم الگوهایی از پدران نمونه به ما نشان داده شده که دلسوزانه و با تمام وجود برای هدایت و نمازخوان شدن کودک خویش تلاش کرده‌اند. در آیه ١٣٢ سوره طه خدای متعال خطاب به رسول رحمت می‌فرماید: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ‏ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها؛ خانواده‏ات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش‏ و نیز در توصیف حضرت اسماعیل علیه السلام می‌فرماید:کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ، همواره خاندان خود را به نماز و زکات امر مى‏‌کرد»(مریم/٥٥) و درباره توصیه لقمان حکیم به فرزندش می‌فرماید: «یا بنىّ‏ اقم‏ الصلوة و أمر بالمعروف» فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف کن‏(لقمان/١٧).
 
باز در قرآن کریم نمونه‌ای از پدر و فرزند مسجدی را برای ما به عنوان الگو مطرح می‌سازد. ابراهیم و اسماعیل(ع) که هم تعمیرکننده، هم خادم و متولی مسجد هستند. آن پسری که در تمام طول تعمیر و نظافت مسجد دوشادوش پدر است تا پدر برای او و نسلش دست به دعا برمی‌دارد.
 
به فرموده پیامبر مهربانی‌ها فرزند برای پدر و مادر مایه پاداش الهی است (طبرانی، بی تا، ج١، ص:٢٣٦، ح٦٤٦) بنابراین تربیت صحیح فرزند برای پدر و مادر نوعی «باقیات الصالحات» تلقی می‌شود و ذخیره آخرت است.
 
اوست که در بهشت بر خود می‌بالد و علت بهشتی شدنش را دلسوزی برای تربیت فرزندش می‌داند و مى‏‌گوید: «قالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فى أَهْلِنا مُشْفِقینَ» (طور/ ٢٦). ما نسبت به فرزندانمان دلسوزی داشتیم.
 
روزی حسن بصرى گفت: بچه چیز نحسى است؛ براى اینکه اگر زنده باشد بار است و اگر بمیرد غصه است. امام زین العابدین (ع) فرمودند: کَذَبَ وَ اللَّهِ نِعْمَ الشَّىْ‏ءُ الْوَلَدُ إِنْ عَاشَ فَدَعَّاءٌ حَاضِرٌ وَ إِنْ مَاتَ فَشَفِیعٌ سَابِقٌ» (راوندی، ١٤٠٧ق، ص:٢٨٥) به خدا دروغ مى‏‌گوید، فرزند چیز خوبى است. زنده باشد دعائى است و اگر بمیرد شفیعى است.
 
کتابنامه :
۱. إبن ماجه قزوینی، محمد بن یزید(٢٧٣ق): سنن إبن ماجه، ریاض، مکتبه المعارف للنشر و التوزیع، بی تا.
۲. إبن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی(٥٨٨ق):مناقب آل ابی طالب، قم، علامه، ١٣٧٩ق،چاپ:اول.
۳. إبن فهد حلی، احمد بن محمد(٨٤١ق): عده الداعی و نجاح الساعی، محقق:احمد موحدی قمی، قم، دارلکتب الاسلامی، ١٤٠٧ق، چاپ:اول.
۴. أحسایی، إبن ابی جمهور(٨٨٠ق)، عوالی اللئالی، تحقیق: سید شهاب الدین نجفی مرعشی، قم، سید الشهداء، ١٤٠٣ق، چاپ:اول.
۵. ترمزی ،محمد بن عیسی(٢٧٩ق): جامع الترمزی ،ریاض، بیت الافکار الدولیه، بی تا.
۶. جمعی از نویسندگان، نماز مسجد و خانواده(مقالات برگزیده)، تهران، ستاد اقامه نماز، ١٣٩٠ش.
۷. راوندی، سعید بن هبه الله قطب الدین(٥٧٣ق): الدعوات، قم، مدرسه امام مهدی عج، ١٤٠٧ق، چاپ:اول.
۸. طبرانی(٣٦٠ق): المعجم الکبیر، تحقیق:حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، چاپ:دوم.
۹. علی بن الحسین، امام سجاد علیه السلام: صحیفه سجادیه، قم، الهادی، ١٣٧٦ش، چاپ:اول.
۱۰. قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج(٢٦١ق): صحیح المسلم، بیروت، دارالفکر، ١٤٢٤ق، چاپ: اول.
۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب(٣٢٩ق): الکافی، قم، دارالحدیث، ١٤٢٩ق، چاپ: اول.
۱۲. مجلسی، محمد باقر(١١١٠ق):بحارالانوار، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ١٤٠٣ق، چاپ: دوم.
http://www.rajanews.com/
۱۳. ورّام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی(٦٠٥ق): مجموعه ورام، قم، مکتبه فقیه، ١٤١٠ق، چاپ:اول.
  • .......

ا سلام
لطفا بفرمایید حاکم شرع کیست ؟
آیا مراجع تقلید میباشند و یا به دلیل قبح تعدد حاکم فقط بر ولی فقیه انطباق دارد؟
لطفا تمام مستندات (روایی ، تاریخی و ...) را نیز مرقوم بفرمایید.

با تشکر

پاسخ: 

با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز
حاکم شرع مجتهدی است که با موازین شرعی دارای فتوا است.(1)
بر اساس روایات، علما و فقها و ولی فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت حضرت بقیه الله به عنوان نیابت عام از سوی امام زمان(ع) برای بیان و اجرای احکام شرعی مأموریت دارند . در این باره تنها به ذکر دو روایت اکتفا می‌شود :
« مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْک‏ ؛(2)
کسی که از شما احادیث ما را روایت می‌کند . در حلال و حرام ما صاحب نظر است . احکام ما را می‌داند ، باید او را به عنوان حاکم بپذیرید . ما او را حاکم بر شما قرار دادیم، پس هر گاه به حکم ما حکم کرد و شما حکم او را نپذیرفتید، حکم خدا را سبک شمرده‌اید و ما را رد نموده‌اید . ردّ ما ردّ خداوند و در حد شرک به خدا است».
حضرت ولی عصر در یکی از توقیعات خود از فقها به عنوان حجت‌های خود یاد کرد.
«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم‏».
در این نامه حضرت ولی عصر به اسحاق بن یعقوب فرمود: " در مورد رویدادهای زمان ( مسایل سیاسی و اجتماعی، فقهی و فرهنگی و غیر آن) به راویان‏ حدیث‏ها( حدیث شناسان و آگاهان به احکام خدا و دستورهای الهی) رجوع کنید ، زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم".(3)
این جمله که آنان "حجت من" بر شما هستند و من "حجت خدا" بر فقها می‏باشم، دلیل خوبی بر نیابت فقها و مراجع از امام می‌باشد .
طبق این احادیث، فقهای جامع الشرایط به نیابت عام از سوی حضرت حق در هر زمان، حاکم شرع و صاحب ولایت‌اند،
اما درباره ولایت وحاکم به معنی حکومت و در دست گرفتن امور جامعه چون به کارگیری این نوع ولایت در جامعه به صورت رسمی نمی‌تواند توسط تمام آنان انجام پذیرد و هرج و مرج و اختلاف گسترده ایجاد می شود ، یک نفر جهت اِعمال ولایت توسط فقهای مجلس خبرگان معرفی می‌شود، تا به امور اداره جامعه بپردازد به چنین فردی ولی فقیه گفته می‌شود.

پی نوشت ها:
1. رساله توضیح المسائل آیه الله فاضل لنکرانی ، ص 529 ، انتشارات امیر العلم قم.
2. کافی، ج 1، ص 67، شیخ کلینى، حدیث 10. ناشر اسلامیه‏.
3. کمال الدین، ج 2، ص 484. شیخ صدوق‏، ناشر اسلامیه‏.


  • .......
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فتن ٬ سه دهه پیش در حالی که هنوز انجمن حجتیه اعلام تعطیلی نکرده بود نویسنده ای جوان به نام عمادالدین باقی نوشتن کتاب را درباره انجمن آغاز کرده بود و همزمان با اعلام تعطیلی انجمن به صورت سلسله مقالاتی در روزنامه اطلاعات انتشار داد که بلافاصله به صورت کتابی مستقل درآمد. باقی خود در دوره جوانی چند مدتی را در انجمن گذرانده بود و به همین علت از سازمان و عقاید آن اطلاع دقیقی داشت.
با گذر زمان و تحولات سیاسی- اجتماعی عمادالدین باقی نیز از یک انقلابی جوان به اصلاح طلبی در امتداد مسیر تحولات نسل خود تبدیل شد. بعدها باقی مقاله «نیم قرن حیات رازآلود مذهبی» را بمناسبت درگذشت حلبی نوشت و نگاه منصفانه تری به کارنامه انجمن و نظری انتقادی درباره اثر خودش داشت. نگارش مقاله انتقادی نویسنده درباره اثر خودش سبب شد باقی علاوه بر توضیح انتقادی دیگر درباره اولین اثر خود به بازنویسی سراسری کتابی دست زند که در جوانی برای او شهرت و اعتبار آورده بود و او اینک با حفظ فاصله فکری و سیاسی خود با انجمن قصد داشت به دور از ادبیات انقلابی به این تجربه فعالیت اجتماعی و مذهبی نگاه کند.
آنچه در پی می آید گزیده ای از متن ویرایش دوم کتاب «حزب قاعدین زمان» است که البته به معنای تایید تمامی محتوای این کتاب نمی باشد و صرفا بعنوان گزارشی از کسی که روزگاری در انجمن فعالیت میکرده است آورده شده است.
سازواره های عقیدتی انجمن
فصل ۱: انجمن حجتیه و حکومت اسلامی
انجمن حجتیه بر این عقیده است که باید «منتظر بود» تا «حضرت خودشان تشریف بیاورند و امور را اصلاح کنند و تشکیل حکومت حقه اسلامی بدهند» و اقدام به تشکیل هر حکومت اسلامی در دوران غیبت را به معنای اتمام رسالت قائل شدن برای امام زمان و برافراشتن پرچم ضلالت و دجالی می پندارد و معتقد است تشکیل هر حکومتی در غیاب حضرت قائم، به شکست می انجامد. انجمن حجتیه نه تنها به برپایی حکومت اسلامی اعتنایی نداشته که با آن مخالفت نیز نموده است. اگر چه انجمن همواره متهم شده است که با پیروزی انقلاب اسلامی به یمن مبارزات دیگران، نیروهای خویش را در راه اشغال پست های کلیدی حکومت گسیل داشت.
در مقابل آیت الله خمینی این سخن امام علی(ع) را یادآور می شود که: «آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را بپذیرم این بود که خداوند از علما تعهد گرفته است که بر پرخوری و بهره مندی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت ننمایند.» انجمن گرچه پس از انقلاب اسلامی اظهار می داشت که حکومت اسلامی را پذیرفته است، ولی به استناد مواضع منتشر شده ای که در پی می آید به نظر می رسد آن را به عنوان یک سیستم شرعی نمی شناخت زیرا از دیدگاه آن ها تنها سیستم شرعی، نظام برساخته امام زمان است.
حجتیه

حجتیه

انجمن حجتیه، ولایت فقیه و مرجعیت
با ظهور انقلاب و برپایی جمهوری اسلامی در ایران، اصل ولایت فقیه به عنوان یکی از ارکان نظام جدید به تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی رسید. و انجمن نیز اظهار داشت که ولایت فقیه را پذیرفته است.
انجمن در «اصلاحیه پیشنهادی قانون اساسی» که بعداً از آن به عنوان «متن کامل پیشنهادی» نام بردند، ولایت فقیه را در چند کلمه پیشنهاد می کند و بعد ها جهت اثبات پذیرش ولایت فقیه توسط انجمن به آن استناد می نماید. اما برداشت دقیق تر این گروه از ولایت فقیه پیشنهادی چه بود؟
انجمن، چنان که از اصلاحیه قانون اساسی پیشنهادی بر می آید، ولایت فقیه را به مفهوم و معنای محدودی باور داشت زیرا کلمه ولایت فقیه صرفاً در همان جمله «ولایت فقیه به نیابت امام عصر مبنای حکومت است»، به چشم می خورد و در تمام اصلاحیه، همه اختیارات فقیه را سلب کرده و فرماندهی کل قوا را به رئیس جمهور تفویض و اعمال فرماندهی را نیز از طریق وزارت دفاع در شورای فرماندهی، پیشنهاد می کند. در این صورت ولی امر نقشی نداشته و اذن دفاع و جنگ و جهاد و صلح و بسیاری از احکام شرعیه مربوط به نظام و ارتش، از کف اختیار ولی فقیه خارج می شود.
همچنین تعیین و انتصاب مجتهدین عضو شورای نگهبان را به عهده مراجع تقلید گذارده و به آنان حق عزل و نصب افراد منتخب خودشان را می دهد و می نویسد: «پنج نفر مجتهد در مسائل شرعی که آگاه به مقتضیات زمان بوده و به معرفی مراجع تقلید طراز اول و به نیابت از آن تعیین می شوند».
انجمن در کنار پیشنهاد ولایت فقیه که مفهوم و محتوای آن را در اصول بعدی اصلاحیه پیشنهادی مشخص می کند، همه مراجع طراز اول را در امور حکومتی حتی بیشتر از خود ولی فقیه دخالت می دهد و از نظر مخالفان انجمن با محدود ساختن ولایت تامه ولی فقیه بر ارکان حکومتی و اقشار اجتماعی و ولایت بخشیدن به همه مراجع، رهبری را تجزیه می کند. مخالفان انجمن با التفات به سابقه ناسازگاری آنان و انقلابیون در سال های پیش از انقلاب، اعتقاد داشتند چنین طرحی هدف دار بوده و پشت آن اغراض سیاسی نهفته است و انجمن میخواهد به واسطه همفکران خود در شورای مراجع اعمال نفوذ و نظر کند.
آیت الله شیخ محمود حلبی، رهبر انجمن، شرط ولایت و رهبری و پیشوایی را «عصمت» می داند نه عدالت و نتیجه می گیرد که فقط معصوم باید حاکم علی الاطلاق باشد و در این صورت واجب است که دنبال سر او راه افتاد و اطاعتش کرد: «… عادل گاهی اشتباه می کند، خون مردم، عرض مردم، ناموس مردم را نمی توان سپرد به کسی که هوی و هوس دارد، باید به کسی سپرد ناموس مردم را، عرض مردم را، جان مردم را، مال مردم را، به کسی که گناه نکند، به کسی که خطا و اشتباه نکند و خلاصه به کسی که معصوم باشد…»
در مقابل این دیدگاه، نظر آیت الله خمینی بود که درباره شرایط زمامداری می گوید: «پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر، دو شرط اساسی وجود دارد: ۱- علم به قانون، ۲- عدالت…۱- حاکم و خلیفه اولاً باید احکام اسلام را بداند یعنی قانون دان باشد… زیرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و نه حکومت اشخاص بر مردم، ۲- باید از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصی آلوده نباشد… این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر(ع) بیشتر از فقیه است باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر(ع) از همه بیشتر است لکن زیادی فضائل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد… این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است زیرا اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای شرع مقدس… امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است. ولایت فقیه از امور اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل ندارد مانند جعل (قرار دادن و تعیین) قیم برای صغار… مثل این است که امام(ع) کسی را برای حضانت، حکومت با منصبی از مناصب تعیین کند. در این مورد معقول نیست که رسول اکرم(ص) و امام با فقیه فرق داشته باشد. مثلاً … آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم(ص) و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه کمتر است باید کمتر بزند؟ حدزانی که صد تازیانه است اگر رسول اکرم جاری کند ۱۵۰ تازیانه و حضرت امیرالمومنین ۱۰۰ تازیانه و فقیه ۵۰ تازیانه می زند؟ … »
فصل ۲: انجمن حجتیه و عقیده مهدویت
در نظرگاه انجمن، برافراشتن هر پرچمی برای استقرار حکومت در عصر غیبت امام مهدی، پرچم ضلالت است زیرا تنها مصداق حاکم اسلامی و یگانه برپادارنده حکومت اسلامی و داد، ولی معصوم است. شیخ محمود حلبی رهبر و مؤسس گروه، در جلسه درس و سخنرانی خویش می گوید: «الان هم می گویی حکومت اسلامی خوب است، شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید، کسی که معصوم از خطا باشد نشان بدهید، کسی که معصوم از گناه باشد نشان بدهید، کسی که هوی و هوس و حب ریاست و شهرت و غصب و تمایلات نفسی به هیچ وجه در او اثر نکند نشان بدهید، او بیاید توی میدان، جلو بیفتد ملت می افتد به خاک پایش، تمام روحانیون قربان خاک پایش می شوند.»
آموزگاران انجمن به حدیث و روایت نیز اتکا می کردند، به ویژه به سخنی از امام صادق که می گوید: «تا ظهور امام قائم ما زمانش فرا نرسد، احدی از ما برای دفع ظلم و جور آن ها و اقامه حق، خروج نکرده و نخواهد کرد جز آنکه مبتلای به قتل و شهادت بشود و هر که قیام کند جز آنکه بر غم و اندوه ما و شیعیان ما بیفزاید، کاری از پیش نبرد.»
پس از انقلاب نیز انجمن به اصول فکری خود وفادار ماند و هر قیامی برای برپایی حکومت شرعی را نفی می کرد. یکی از فعالان انجمن، در ماه های نخست پس از پیروزی انقلاب، مطابق آموزش تشکیلاتی که به آن ها داده شده بود می گفتند: «این روز ها (بعد از انقلاب) امام زمان دارد از یاد می رود، امروز روز غربت امام است، چون یکی از خوبان خواب دیده که کشتی امام زمان بر گل نشسته…» و یکی از مخالفان انجمن به وی پاسخ می دهد آن امام زمانی که کشتی اش به گل نشسته، امام زمان ما نیست، امام زمان ما کشتی اش به گل نمی نشیند، او کشتی اش در حال حرکت است و به ساحل نجات می رود و ملت ایران در حال زمینه سازی است و دارد لایروبی می کند که کشتی را به ساحل برساند. وی در پاسخ خویش افزود: آیا در ایام حاکمیت طاغوت، امام زمان غریب نبود و اعتنا و عنایت کامل به او روا می شد و عموماً به یاد او بودند و کشتی امام زمان در امواج متلاطم جامعه حرکت می کرد؟ ولی در جمهوری اسلامی اوضاع دگرگون و به زیان و ضرر امام زمان شده و او دارد از یاد ها می رود؟
محتوا و آثار خارجی و اجتماعی نوع برداشت انجمن درباره امام زمان
نطق های آیت الله حلبی و نشریات انجمن دلالت داشتند که در این گروه اعتقاد به امام زمان به مفهوم محبت و ولایت (دوستی) و به تبع آن، بعد عبادی و نماز خواندن برای امام زمان است. آن ها بر خلاف اسلام سیاسی که به «انتظار»، جنبه انقلابی می بخشید، جنبه ها و فرازهای دیگر اعتقاد به امام زمان را اموری فرعی قلمداد می کردند.
از نظر انجمن تمام مسوولیت ها و وظایف یک انسان مسلمان در عصر غیبت، عبارت است از: «۱- انتظار: وضع انتظار و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبت ها است. ۲- تقلید از مجتهد جامع الشرایط، ۳- غمگین بودن به جهت مفارقت آن حضرت، ۴- دعا برای تعجیل فرج آن حضرت، ۵- گریستن از دوری وی، ۶- تسلیم و انقیاد داشته باشد که برای امر امام عجله نکند. ۷- صدقه به قصد سلامت آن حضرت بدهد.»
در نوشته های انجمن درباره امام زمان به ویژه نگارش های پیش از سال های انقلاب به یکی از ارکان مفهوم انتظار در فلسفه سیاسی شیعه که قیام و مبارزه با تبهکاران و حکام جور است عنایتی نشده. اگر قید می کنیم نشریات پیش از سال ۵۷، به این لحاظ است که پس از انقلاب، انجمن، شعارهای برون تشکیلاتی خود را تغییر داد لکن شعور درون تشکیلاتی نظیر سخنرانی آقای حلبی که به گوشه ای از آن اشاره شد در سطوح بالای انجمن به قوت خود باقی ماند. از این رو است که در بررسی دیدگاه های انجمن پس از انقلاب به مواضع درونی آن باید التفات بیشتری مبذول داشت و مواضع و نشریات بیرونی، فقط بخشی از دیدگاه های انجمن را نشان می دهند.
از نشانه ها و علائم فرج امام قائم این است که در اثر شیوع گناه و فحشاء مردم بد ترین خلق خدا در روی زمین می شوند و خداوند آن ها را به بلای جور سلطان و ستم حکام و فرمانروایان دچار می کند.
این دیدگاه در عین مخالفت با فحشاء می گوید آنچه خیر است در بطن شرور نهفته است لذا لازمه اش این است که به وضع موجود رضایت دهد و تقوای گریز پیدا کند نه تقوای ستیز .
فصل ۳: انجمن حجتیه و سیاست
یکی از گروه هایی که با شعار دفاع از تشیع و دیانت، مبلغ اندیشه جدایی دین از سیاست بود، انجمن حجتیه بود. در تبصره دوم از ماده دوم فصل یکم اساسنامه که مبنای خط مشی انجمن است آمده: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسوولیت هر نوع دخالتی را که در زمینه های سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد برعهده نخواهد داشت.»
این گروه با تبلیغ عدم مداخله در سیاست، هر مبارزه و فعالیتی را که جهت گیری ضدرژیم داشت تحت عنوان اینکه دخالت در سیاست است نفی می کرد و به تبع اساسنامه قانونی اش پیش از وقوع انقلاب اسلامی (از ۱۵ خرداد ۴۲ بدین سو) اولین تعهد کتبی که از اعضای انجمن می گرفت عدم دخالت در مسائل سیاسی بود.
انجمن حجتیه دخالت در سیاست را نفی نمی نماید ولی آن را از دین جدا و منفک می داند و رسالت دین را منحصر به پاره ای دستورات اخلاقی می پندارد. انجمن حجتیه (و البته رقیب و خصم آن، فرقه بهائیت) نه تنها مروج انفکاک مذهب و سیاست هستند که اساساً مداخله در سیاست جدای از مذهب را نیز نفی کرده و از عهده خویش خارج می دانند. عقیده مندرج در اساسنامه آن ها چیزی نبود که حساسیت و نگرانی دستگاه امنیتی شاه را برانگیزد.
فصل ۴: انجمن حجتیه و فلسفه
موضع ضد فلسفی سرپرست و شاخص فکری انجمن زبانزد بود. کل انجمن را نمی توان مشمول ضدیت با فلسفه قرار داد زیرا افرادی در این گروه بوده اند که با این تفکر همراه و موافق نبوده و علقه ها و مطالعات فلسفی داشته اند. آیت الله حلبی و همفکران ضد فلسفه او معتقد بودند فلسفه، بدعت است و از یونان قدیم وارد اسلام شده است.
فصل ۵: کنش و نگرش اقتصادی انجمن حجتیه
انجمن در بعد اقتصادی نیز با عقاید اقتصادی متعلق به گرایش های چپ و انقلابی مخالف بود و چون اعتقاد داشت روحانیون انقلابی طرفدار آیت الله خمینی متأثر از افکار سوسیالیستی هستند با دیدگاه آنان نیز مخالف بود. برخی از اعضای هیات موسس انجمن از تجار بزرگ و مسوولان آن برخاسته از قشر متمول و مرفه بودند. تجربه غرب نشان می دهد که مالکیت، اساس لیبرالیسم بود و بخش خصوصی موجب تقویت نهادهای مدنی و حوزه عمومی شد. انجمن حجتیه نیز از نظر مالی متکی به بخش خصوصی و بازارایان متدین بود. در عین حال بعضاً ناگزیر بودند از سیستم مسلط و دولت رانتیر و نخبگان اقتصادی چون خیامی مطالبه همکاری و اعانات مالی کنند.
برای انجمن مسأله این نبود که این ثروتمندان دارای چه گرایشی هستند و به همین لحاظ، گفته شده است که برخی از منابع تأمین بودجه انجمن را وابستگان دربار نیز تشکیل می دادند.
فصل ۶: تشکیلات انجمن حجتیه
انجمن دارای تشکیلاتی سراسری، پیچیده و مجرب بود و طبیعی بود که با داشتن قریب به نیم قرن سابقه کار تشکیلاتی که در برابر شبکه بهائیت کار می کرد، تشکیلاتی منسجم و پیچیده بیابد. از سوئی وجود عوامل و عناصر امنیتی در انجمن که خود دارای تجارب اطلاعاتی و تشکیلاتی بودند برای سازماندهی انجمن سودمند بود. انجمن دارای کمیته های مختلفی از قبیل کمیته های تدریس، جاسوسی یا تحقیق، نگارش، ارشاد (تعقیب و مراقبت ـ بحث و مناظره) و ارتباط با خارج و کنفرانس ها بود.
سیمای تشکیلاتی انجمن
کمیته یا گروه تدریس و روش های جذب نیرو :
گروه تدریس سه مرحله داشت: اول: پایه؛ دوم: ویژه؛ سوم: عالی.
قسمت پایه: حدود یکسال و حداکثر یکسال و نیم به طول می انجامید که ۷ الی ۸ ماه از آن آموزش اصول اعتقادات (توحید، نبوت، و…) و سپس آشنایی مختصری با بابیت و بهائیت بود.
مرحله ویژه: در این مرتبه مسائل بهائیت در سطح بالاتری تدریس می شد و افراد، کارهای عملی را آغاز می کردند.
مرحله سوم مرحله عالی بود: این مقطع جای هر کسی نبود و افرادی که در دوره های قبل مورد آزمایش قرار گرفته بودند به این مرحله راه می یافتند. مهره ها و مسوولان انجمن نیز از این گروه انتخاب می شدند. این گروه را به علت اینکه در آن کتاب نقد ایقان(کتاب بهاءالله) تدریس می شد گروه نقد ایقان هم می نامیدند.
کمیته دوم گروه جاسوسی یا گروه تحقیق: که خود دارای تشکیلاتی بود و افراد آن به سه دسته تقسیم می شدند ـ محقق یا جاسوس نوع یک، نوع دو و نوع سه.
کمیته سوم گروه نگارش: که در رابطه با نفی بهائیت و درباره امام زمان مطلب می نگاشتند.
گروه چهارم گروه ارشاد: که از دو قسمت تشکیل می شد: ۱- قسمت تعقیب و مراقبت، ۲- بحث و مناظره.
کمیته پنجم «گروه ارتباط با خارج»: که در انجمن «وزارتخانه انجمن» نیز نامیده می شد و با کشورهای هند، انگلستان، آمریکا، اتریش، استرالیا و برخی کشورهای دیگر ارتباط داشته و در آنجا با دائر کردن شعباتی فعالیت می کرد.
گروه ششم گروه کنفرانس ها: که مسوول کل آن مهندس مهدی طیب بود. طیب پس از انقلاب ضمن مخالفت با مواضع انجمن به همراه گروه کثیری از این جریان جدا شده و به تشکیل «سازمان عباد صالح» مبادرت ورزید.
فلسفه وجودی انجمن
فلسفه وجودی انجمن مبارزه با بهائیت بود و در طول ۲۵ سال فعالیت در دوره پیش از انقلاب قادر به شکست بهائیت نشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن جمعی از بهائیان از ایران گریخته و به کشورهای غربی پناهنده شدند یا در ایران به زندگی خویش ادامه دادند و تعداد قلیلی از آنان باقی ماندند. از این رو فلسفه وجودی انجمن از بین رفت و انجمن ناگزیر بود به گونه ای عمل نماید که سوابق آن کمتر نمایان شود. پس از انقلاب انجمن نیز مانند تمامی گروه های دیگر بلافاصله از فضای باز و محیط آزاد و خلاء شدید موجود در جامعه در سال های نخست انقلاب از جمله کمبود نیروها و کادرهای مدیر و کاردان و لایق، استفاده کرد و در ارگان ها و نهادهای جمهوری اسلامی راه یافتند. از سویی چون بهائیتی در جامعه مطرح نبود تا بهانه ای برای ادامه حیات تشکیلاتی خویش داشته باشند مسأله مارکسیسم و حزب توده را تضاد عمده خود قرار داد. پس از آنکه مجاهدین خلق، حزب توده و مارکسیست ها به کار مخفی درغلطیده اند دیگر محملی برای ادامه فعالیت تشکیلاتی انجمن نماند ولی انجمن رسالت خویش را تمام شده نمی بیند.
اعتقاد به خواب دیدن
اعتقاد به خواب دیدن از جمله سوژه هایی بود که از آن در جهت تثبیت موقعیت گروه و همچنین برپا نگه داشتن تشکیلات، مورد استفاده قرار می گرفت و در مقابل بسیاری از سوالات و اشکالات از قبیل اینکه «چرا با امام خمینی مخالفت می کنید؟» یا «چرا دین را از سیاست جدا می دانید» خوابی را از فردی نقل می کردند که «امام زمان به خواب وی آمده و حاج آقا حلبی یا انجمن را تأیید فرموده اند.»
http://www.fetan.ir/home/4384
  • .......