مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

به پرسمان خوش آمدید
لطفا از توهین و تحقیر دیگران و بیان نظر بدون آدرس و نشانی اکیدا خودداری کنید. شرعا راضی نیستم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ -به حول و قوه الهی- پاسخ به شبهات و سوالات می باشد.
و لذا قصد ما تنها کپی برداری نبوده، بلکه جامعه هدف ما نسل جوان است.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است


والدینی که خواستار داشتن نسلی سالم و شریف هستند، به خاطر سلامت جسم و روان و ادای حق تربیت و اخلاق فرزندان شایسته است مراقبت‌هایی را در روابط خود لحاظ کنند. از جمله موضوعاتی که مرتبط به این بحث است این سؤال می باشد که با توجه به الگوگیری فرزندان از رفتارهای والدین، آیا پدر و مادر می توانند همدیگر را در مقابل فرزندان ببوسند؟ پاسخ این سؤال را پس از بیان مقدماتی بررسی می کنیم:  
1. اهمیت محفوظ بودن مناسبات جنسی و آمیزشی:
والدین لازم است این گونه مناسبات خود از دید فرزندان اگر چه خردسال باشند دور و محفوظ دارند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: «سوگند به آن که کسی که جانم در دست اوست، اگر مردی با زنش نزدیکی کند، درحالی که در خانه بچه‌ای بیدار باشد که آنها را ببیند و سخن آنها و حتی صدای نَفَس آنها را بشنود؛ او هرگز رستگار نخواهد شد و اگر پسر باشد زنا کار می شود و اگر دختر باشد آلوده دامن می گردد.»[1]
2. جدایی فرزندان از والدین در محل خواب و استراحت:
به خاطر رعایت جنبه های اخلاقی و تقویت احساس استقلال روانی و عزت نفس کودکان و تمرین دادن آنها  به این کار، ضروری است محل خواب آنها را از همان دوران کودکی یعنی از سن تمییز (حدود 6 سالگی)، جدای از پدر و مادر باشد. ولی نه به گونه ای که به دور از دسترسی والدین باشد و باید به صورتی باشد که والدین با شنیدن صدای آنها بتوانند فوراً خود را بالای سرشان حاضر سازند. ولی بچه ها حق ندارند سرزده وارد اطاق خواب والدین شوند. از همان خردسالی باید آنان را عادت داد که در ورود به اطاق پدر و مادر در  بزنند و اجازه بگیرند. شاید برای برخی از خانواده های کم در آمد میسر نباشد که برای فرزندان اطاق های جداگانه ای در نظر بگیرند. که در این صورت باید سعی کنند در حین خواب پرده حیایی در اطاق بکشند و در روابط خود کاملاً بیدار و مراقب باشند.
3. حفظ حریم فرزندان در مزاحها و مطایبات:
 زنان و شوهران حق دارند برای زیبایی زندگی و لذت بخشی آن و انس و صفای بیشتر، با یکدیگر مطالیباتی داشته باشند. اما آن چه مهم است رعایت ضوابط و نکات اخلاقی آن در حضور فرزندان است. پدران و مادران نباید فراموش کنند که گاهی چشم های گشاده ای شاهد و نگران رفتار آنها است و گوشهای بازی آماده شنیدن سخنان معنی دار آنهاست. بد نیست متذکر شویم که والدین این اندیشه را باید از سر خود بیرون کنند که کودکان، خردسال، بی تجربه و خامند و از نوع روابط و مفاهیم سر در نمی آورند. نسل خردسال امروز بسی هوشیارتر و آگاهتر از نسل دیروز است. «چشم ها و گوش ها دروازه ذهن و درون انسانند. چیزهایی را در معرض آن قرار دهید که بعد ها مساله آفرین نباشد.»
4. رعایت حریم فرزندان در آرایش ها و پوشش ها:
 این که زوجین باید خود را برای یکدیگر بیارایند مستحب است و مورد توصیه اسلام است. و ما می دانیم که والدین محرم کودکند و کودک هم محرم آنهاست؛ ولی این محرمیت ما را مجاز نمی سازد که به هر گونه ای که بخواهیم در حضور فرزندان خود آمد و شد داشته باشیم. اگر زنی عادت داشته باشد که همه روز و همه گاه در حال آرایش باشد، طوری که کودک از روزی که چشم به زندگی گشوده مادرش را در چنان وضع و حالی دیده است، در این صورت مشکل  آفرین نخواهد بود. دشواری به هنگامی است که مثلاً خانمی در شبی خاص و ساعتی خاص خود را بیاراید، در این صورت است که سوال در ذهن کودک ایجاد می شود. و این خطای بزرگی برای پدر و مادر است که با لباس های نامناسبی همچون شلوار کوتاه و ..... در حضور دختران و پسران خود ظاهر شوند. و این خطا از حدود سنین پس از 8 سالگی کودک فوق العاده بزرگتر است. چرا که برای برخی از کودکان در این سنین تماشای بدن برهنه و و پای لخت تا حدودی لذت آور می شود.
بهتر است از همان دوران خردسالی عادتی در کودکان پدید آوریم که ساعتی زودتر از پدر و مادر بخوابند و این ضروری رشد وسلامت آنهاست و در این مدت زن و شوهر، فرصتی برای بیان مسائل خاص زندگی و انجام رفتارهای جنسی خود خواهند داشت.


نتیجه گیری:با توجه به نکات بیان شده، در پاسخ به این سؤال می توان گفت که سبک رفتاری والدین در تأثیرات منفی رفتارهایی از قبیل در آغوش گرفتن و بوسیدن همدیگر، دخالت دارد. به این صورت که این رفتار ها با رنگ و بوی جنسی و لذتبخش برای کودکان مفهوم دارد و بنابراین در تربیت جنسی آنان اثرات نامطلوبی را به دنبال خواهد داشت. زوجین برای رفتارهای جنسی خود وقت کافی دارند و ترجیح دارد که این کارها را در غیاب کودکان انجام دهند تا سبب انحراف کودکان فراهم نشود. اما در صورتی که در آغوش گرفتن یا بوسیدن همسر در مقابل فرزندان، جزء سبک رفتاری پدر یا مادر باشد و کودکان از همان کودکی با این رفتار تنها به عنوان ابراز محبت و احترام، آشنا باشند؛ به نظر می رسد با حفظ شرایط آن تأثیر منفی در تربیت جنسی آنان نداشته باشد. مثلاً پدر با همان حالت که دختر 12 ساله خود را پس از سفری طولانی می بوسد مادرش را نیز ببوسد.
 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. خانواده و مسائل جنسی کودکان، علی قائمی، تهران، انتشارات انجمن اولیا و مربیان، 1373.
2. روانشناسی و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان، کوچتکف ولایپیک، ترجمه محمد نقی زاده، انتشارات بنیاد، 1371.
3. آداب ازدواج از دیدگاه اسلام و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ، احمد مسلمی نقابادی، قم، دارالنشر اسلام، 1378.
4. آن چه که والدین بایستی بدانند (مباحثی پیرامون روانشناسی جنسی نوجوانان و جوانان)، دبلیوه ای، سارجنت، ترجمة امیر حسین اربابان غفوری، تهران، انتشارات میکائیل، 1378.

پی نوشت:
[1] . کلینی، اصول کافی،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج 5، ص 500؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت ـ علیهم السلام ـ ، 1409 هـ . ق، ج 20، ص 133.

  • .......

خبرگزاری رسا ـ رییس جنبش الاصلاح و الوحده لبنان با تاکید بر پیروزی مقاومت بر رژیم اشغالگر اسرائیل تاکید کرد که حضرت آیت الله خامنه‎ای با تمسک به قرآن و روایات وعده نابودی رژیم اشغالگر صهیونیستی را می‎دهد.

 

شیخ ماهر عبدالرزاق، رییس جنبش الاصلاح و الوحده لبنان، در گفت وگوی اختصاصی با خبرنگار بین الملل خبرگزای رسا، به وعده‌های خداوند متعال در قرآن کریم مبنی بر نصرت مظلومان در مقابل ظالمان اشاره کرد و گفت: مسلمانان اعتقاد دارند که خداوند متعال آنان را به پیروزی بر دشمنان وعده داده و در قرآن کریم سوره اسراء آیه 5 و 6 «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا. ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا» دلایلی نیز برای این برهان آورده است. خداوند در این آیه به طور صریح فرموده است که دشمنان به زودی رژیم اشغالگر صهیونیست را نابود می‎سازد.


وی با اشاره به سخنان حضرت آیت الله خامنه‎ای،  مبنی بر نابودی رژیم اشغالگر اسرائیل تا 25 سال آینده تصریح کرد: حضرت آیت الله خامنه‎ای، قرآن کریم را می‎خواند، به آن عمل می‎کند و بر مبنای آن سخن می‎گوید.


این عالم اهل سنت تاکید کرد: ما معتقدیم که رژیم صهیونیستی به زودی نابودی می‎شود زیرا اعضای مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق و سوریه به زودی آنان را از اراضی اشغالی اخراج و مسجد الاقصی را از لوث آنان پاک می‎کنند.


وی ادامه داد: پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می‎فرمایند «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى یُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْیَهُودَ, فَیَقْتُلُهُمُ الْمُسْلِمُونَ, حَتَّى یَخْتَبِئَ الْیَهُودِیُّ مِنْ وَرَاءِ الْحَجَرِ وَالشَّجَرِ, فَیَقُولُ الْحَجَرُ وَالشَّجَرُ: یَا مُسْلِمُ, یَا عَبْدَ اللَّهِ, هَذَا یَهُودِیٌّ خَلْفِی, فَتَعَالَ فَاقْتُلْهُ, إِلا الْغَرْقَدَ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرِ الْیَهُودِ» (قیامت تا زمانی برپا نمی شود که مسلمانان بایهودیان جهاد نکنند ویهودی پشت سرِ سنگ و درخت متواری می شود و سنگ و درخت صدا می زند که مسلمان بیا پشت سر من یک یهودی مخفی است او را بکُش، بجز درخت «غَــرْ قَـــدْ» که این درختِ یهودی است.) همه این آیات و روایات دلالت بر پیروزی مسلمانان بر رژیم صهیونیستی است و حضرت آیت الله خامنه‎ای با استدلال به این برهان‎ها وعده نابودی این رژیم را می‎دهد.


شیخ عبدالرزاق تصریح کرد: حضرت آیت الله خامنه‎ای، رهبر بزرگ جریان مقاومت اسلامی است. همین که رهبر انقلاب اسلامی ایران بگوید که رژیم صهیونیستی به زودی نابود می‎شود، دلیلی آشکار بر صحیح بودن مسیر اعضای مقاومت و دست یابی به پیروزی علیه این دشمن پلید است.


ترس ایجاد شده در دل رژیم اشغالگر صهیونیستی نوید پیروزی اعضای مقاومت را می‎دهد


وی رژیم صهیونیستی را دشمن ضعیف دانست و تاکید کرد که ترس ایجاد شده در قلب نیروهای رژیم اشغالگر اسرائیل نشان از پیروزی جریان مقاومت اسلامی است. مسلمانان به زودی پیروزی جریان مقاومت اسلامی در کشورهای منطقه علیه رژیم صهیونیستی را به چشم خود خواهند دید و پرچم حق و حقیقت بالا خواهد رفت.


رییس جنبش الاصلاح و الوحده لبنان به علل تشکیل جریانهای تروریستی اشاره کرد و گفت: رژیم صهیونیستی هنگامی که دریافت نمی‎تواند در مقابل اعضای مقاومت ایستادگی کند به تشکیل جریان تروریستی و تکفیری روی آورد.


وی به نقش علما در آزاد سازی مقدسات اسلامی از چنگال رژیم اشغالگر صهیونیستی اشاره ساخت و خاطرنشان کرد: پیامبر اکرم (ص) فرمودند «العلماء ورثة الانبیاء»، علما رهبران امت اسلام هستند که باید درپی اتحاد مسلمانان در برابر دشمن مشترک یعنی رژیم اشغالگر صهیونیستی باشند.


ماهر عبدالرزاق از علمای اسلام دعوت کرد که از اهمیت وحدت اسلامی برای مردم سخن بگویند و آنان را به عزت و کرامت هدایت کنند.


وی تاکید کرد: توطئه‎هایی که در جهان اسلام و عرب مانند عراق، سوریه، لبنان و لیبی رخ می‎دهد به سبب پوشش گذاشتن بر اعمال رژیم اشغالگر صهیونیستی در فلسطین و مسجد الاقصی است./994/ب911/ک

  • .......

دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای هشت مورد از سنت‌های غلط که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته است را منتشر کرد.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌ها و مناسبت‌های مختلف به آسیب‌شناسی مشکلات فراروی جوانان برای ازدواج پرداخته‌اند. ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانواده‌ها و مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند. ایشان در آخرین اظهار نظر رسمی درباره‌ این موضوع در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال فرمودند: «بعضى از تصورات و سنت‌هاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست‌‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان‌ها است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه‌‌گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده‌‌ نقض خیلى از عادت‌ها و سنت‌ها هستید، به نظر من این سنت‌هاى غلطى را هم که در زمینه‌‌ى ازدواج وجود دارد، بایستى شماها نقض کنید.»

جدول و متن زیر به هشت مورد از این سنت‌های غلط که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، می‌پردازد:

هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب

۱. مهریه سنگین

کسانی که مهریه‌ی بالا برای خانمشان قرار می‌دهند، به جامعه ضرر می‌زنند. خیلی از دخترها توی خانه می‌مانند، خیلی از پسرها بی‌زن می‌مانند، به‌خاطر این‌که این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»، به جای این‌که مهر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد، اوضاع، اوضاع جاهلی خواهد شد.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۸/۱۱

مهریه‌ی سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن را منسوخ کرد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از یک خانواده‌ی اعیانی است. خانواده‌ی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تقریباً اعیانی‌ترین خانواده‌ی قریش بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی داشت دختر به آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را «سیدة النّساء العالمین» قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین پسرهای عالم که مولای متقیان است می‌خواهند ازدواج کنند، مهریه‌ی ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریه‌ی کم را قرار دادند که اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۲/۲۸

مهریه هر چه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیکتر است، چون طبیعت ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست، زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس یک مهریه‌ای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد جوری باشد که همه بتوانند انجام دهند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۵/۱۸

بعضی خیال می‌کنند مهریه‌ی سنگین به حفظ پیوند زناشویی کمک می‌کند. این خطاست. اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه‌ی سنگین هیچ معجزه‌ای نمی‌تواند بکند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱

بعضی از خانواده‌های طرف عروس می‌گویند که ما مهریه‌ی آن‌قدر بالا نمی‌خواهیم ولی خانواده‌ی داماد برای پز دادن و تفاخر می‌گویند نه نمی‌شود! چند میلیون یا فلان‌قدر. خب اینها همه دوری از اسلام است. هیچ کس با مهریه‌ی بالا خوشبخت نشد. این‌هایی که خیال می‌کنند اگر مهریه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، ‌ این‌ها اشتباه می‌کنند. ازدواج اگر چنان‌چه با محبت بود، ‌ با وضعیت درست بود، بی‌مهریه هم متزلزل نمی‌شود. ولی اگر چنان‌چه بر مبنای خباثت و زرنگی و کلاهبرداری و فریب و این چیزها بود، مهریه هر چقدر هم که زیاد باشد، مرد بدجنس زورگو، کاری خواهد کرد که بتواند از زیر بار این مهریه هم فرار کند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۹/۴

من از مردم سراسر کشور خواهش می‌کنم که آن قدر مهریه‌ها را زیاد نکنند. این سنت جاهلی است. این کاری است که خدا و رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند. نمی‌گوییم حرام است. نمی‌گوییم ازدواج باطل است. اما خلاف سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اولاد ایشان و ائمه‌ی هدی (علیهم‌السلام) و بزرگان اسلام است. خلاف روش این‌هاست و به‌خصوص در زمان ما که کشور احتیاج دارد به این‌که همه‌ی کارهای صحیح، آسان شود، هیچ مصلحت نیست که بعضی ازدواج‌ها را این‌طور مشکل کنند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲

۲. جهیزیه سنگین

من گمان می‌کنم این‌که در جهیزیه‌ی حضرت زهرا (علیهاالسلام) این قدر سادگی رعایت شد... این حد را حفظ کردند. این یک جنبه‌ی نمادین داشت. برای این‌که بین مردم مبنا و پایه‌ای باشد برای عمل به آن، تا دچار این مشکلاتی که بر اثر زیاده‌روی‌ها پیش می‌آید، نشوند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۴/۱۸

  • .......

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پی حادثه مکه، از بی تدبیری مقامات سعودی انتقاد کرد و گفت: «کدام عقل سلیم اجازه می دهد در بالای مسجدالحرام در ایامی که میلیون ها نفر برای زیارت می آیند جرثقیلی باشد که یک طوفان باعث سقوط آن می شود و 290 نفر زخمی و کشته شوند.

»

  • .......


«پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دلسوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم هستید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده‌ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده‌ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می‌پذیرید؟»
 اول ذیحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه سلام‌الله علیها و حضرت علی علیه‌السلام به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است و روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده‌‏اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. ازدواج این دو نور الهی به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بر آن مباهات می‌کردند. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.
 
ازدواج دخت پیامبر؛ در انتظار اذن الهی
 
فاطمه زهرا سلام‌الله علیها دختر پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل‌ترین و شریف‌ترین خانواده‌های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می‌برد و به عالی‌ترین کمالات انسانی آراسته بود.
 
پیش از حضرت علی علیه‌السلام افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با ایشان اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر صلی‌الله علیه و آله این پاسخ را شنیده بودند که درباره ازدواج دخترشان منتظر وحی الهی هستند.
 
 چگونگی خواستگاری یگانه روزگار از دردانه خلقت 
 
هنگامی که حضرت علی علیه‌السلام برای خواستگاری فاطمه سلام‌الله علیها آمدند، پیامبر در خانه ام‌سلمه بود. حضرت علی علیه‌السلام در زد. ام سلمه پرسید: کیست؟ 
 
قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد: «در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است»
 
حضرت علی علیه‌السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر مانع گفتن خواسته‌اش می‌شد. پیامبر هم که خود او را بزرگ کرده و از روحیاتش باخبر بود، سکوت را شکست و فرمود: «می‌بینم برای حاجتی اینجا آمده‌ای. خواسته‌ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته‌ات پیش من پذیرفته است»
 
حضرت علی علیه‌السلام با سخنانی شیرین خواسته‌اش را چنین بازگو کرد: «پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دلسوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم هستید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده‌ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده‌ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می‌پذیرید؟» 
 
چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می‌کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه سلام‌الله علیها گذاشت.
 
ایشان درخواست حضرت علی علیه‌السلام را با دخترشان در میان گذاشتند و از ایشان جواب خواستند. حضرت زهرا سلام‌الله علیها هم با سکوت و لبخند پاسخ خود را به این خواستگاری اعلام کردند و پیامبر صلی‌الله علیه و آله هم با خوشحالی تکبیر گفتند و این‌چنین اطرافیان را از این اتفاق باخبر کردند.
 
تعیین مهریه و تهیه جهیزیه
 
پس از انجام خواستگاری و مراسم عقد، وقت آن رسید که حضرت علی علیه‌السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه و زندگی مشترک خود را با دختر پیامبر آغاز کند. در آن زمان تمام دارایی ایشان منحصر به شمشیر و زرهی بود که می‌توانست به وسیله آن‌ها در راه خدا جهاد کند و شتری نیز داشت که با آن در باغستان‌های مدینه کار می‌کرد و خود را از میهمانی انصار بی‌نیاز می‌ساخت. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله پذیرفت که حضرت علی علیه‌السلام زره خود را بفروشد و به عنوان جزئی از مهریه فاطمه سلام‌الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد.
 
زره به چهارصد درهم به فروش رفت. پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای حضرت زهرا سلام‌الله علیها عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهی از یاران خود داد تا برای عروس و داماد لوازم منزل تهیه کنند.
 
وسعت مهر شیعیان؛ واسطه تقاضای مهریه از خداوند
 
در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه‌های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در روایتی می‌خوانیم که حضرت زهرا سلام‌الله علیها از پدر تقاضا کرد که از خدا بخواهند تا مهریه‌اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه سلام‌الله علیها شفیع و واسطه بخشش گناهکاران قرار گرفت.
 
اشارات قرآن کریم به این پیوند مبارک
 
خداوند در آیه انتهایی سوره «کوثر» دشمن پیامبر صلی‌الله علیه و آله را مقطوع النسل می‌داند و عنوان می‌کند که خدا به ایشان خیر کثیر عطا کرده است و می‌دانیم که با ازدواج امام علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله علیها نسل پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله ادامه پیدا کرد و گسترش یافت.
 
خداوند در آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره الرحمن می‌فرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بینهما برزخ لایبغیان فبای آلاء ربکما تکذبان یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَان؛ دو دریا را روان کرد تا با یکدیگر تماس پیدا کردند... از آن دو مروارید و مرجان بیرون می‌آید.»
 
امام صادق علیه‌السلام در تفسیر این آیات می‌فرمایند: حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله علیها دو دریای عمیقی هستند که هیچ‌کدام بر دیگری ظلم و طغیان نمی‌کنند. مروارید هم امام حسن علیه‌السلام و مرجان، امام حسین علیه‌السلام هستند.(۱)
--------------------------------
پی نوشت:
(۱) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۲۲
  • .......


قدر مسلم این است که مهریه آن حضرت بیشتر از ۵۰۰ درهم و کمتر از ۴۰۰ درهم نبوده است، و این مقدار -پانصد درهم- عبارت از مقدار مهریه‌ای است که رسول خدا(ص) برای کلیه زنان و دخترانش تعیین نموده و از آن تعبیر به مهر السنه هم می‌شود.
ایسنا: کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی، به این پرسش‌ که «مهریه حضرت فاطمه زهرا (س) چه بوده است؟» پاسخ داده‌اند. 

در پاسخ کارشناسان این مرکز که آن را در اختیار ایسنا قرار داده، آمده است:

 

«هنگامی که علی(ع) به قصد ازدواج فاطمه (س) به منزل پیامبر(ص) رفت، پیامبر(ص) به ام سلمه فرمود: "برخیز و در را بگشای، که این همان است که خدا و رسولش او را دوست دارند." ام سلمه فوراً در را باز کرد و علی - علیه السلام- داخل شد. علی(ع) در کمال حجب و حیا و خجالت بود که پیامبر -صلی الله علیه و سلم- فرمود: علی جان حاجتی داری؟ آسوده باش، امیدوارم که حاجت تو برآورده شود. علی(ع) نیز قصد خود را بازگو نمود و از فاطمه (س) خواستگاری نمود. پیامبر فرمود: چه چیزی برای توست که مهریه فاطمه (س) قرار دهی؟ علی (ع) عرض کرد: ای رسول خدا! تو خود شاهد هستی که برای من به جز شمشیر و شتر و زره، از مال دنیا چیزی نیست. پیامبر -صلی الله علیه و سلم- فرمود: ای علی شمشیر و شتر مورد نیاز توست، اما زره‌ات را بفروش و با آن مراسم ازدواج با فاطمه (س) را فراهم کن. ۱

 

اما اینکه حضرت آن زره را چه مقدار فروخت و آن را مهریه حضرت زهرا(س) قرار داد از نظر تاریخی و روایی در آن اختلاف وجود دارد.

و آن عبارت است از، ۴۰۰ درهم، ۴۸۰ درهم یا ۵۰۰ درهم۲.

 

لکن قدر مسلم این است که مهریه آن حضرت بیشتر از ۵۰۰ درهم و کمتر از ۴۰۰ درهم نبوده است، و این مقدار -پانصد درهم- عبارت از مقدار مهریه‌ای است که رسول خدا(ص) برای کلیه زنان و دخترانش تعیین نموده و از آن تعبیر به مهر السنه هم می‌شود.۳ و این سیره الگویی برای سایر مسلمانان و گروندگان به اسلام قرار گرفت. گرچه در آن زمان مهریه‌های سنگین از طرف مردم برای دختران قرار داده می‌شد، زیرا وقتی پیامبر(ص) فاطمه، را به عقد علی(ع) در آورد، عده‌ای از مردم قریش به خدمت ایشان رسیدند و گفتند چرا علی(ع) را با مهریه کم و ناچیز داماد کردی؟۴

 

بنابراین مقدار مهریه حضرت زهرا(س) بیش از ۵۰۰ درهم - نقره- نبوده است. و این به عنوان ارزش پولی آن زمان محسوب می‌شد و این مقدار مهریه از طرف پیامبر اکرم(ص) برای دخترش، مهریه‌ای متوسط - نه بسیار کم و نه زیاد - در آن زمان بوده است که به عنوان سنت، الگویی برای سایر مسلمانان قرار گرفت.»

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

 

۱. فاطمه زهرا فرشته زمینی، روح الله حسینیان.

۲. فاطمه زهرا، توفیق ابوعلم، ترجمه علی اکبر صادقی.

 

پی نوشت‌ها:

۱. مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، ۱۴۰۳ه‍ ق، ج۴۳، ص۱۲۰، ۱۴۰.

 

۲. ابن شهر آشوب، مناقب، موسسه انتشارات علامه، بی تا، ج۳، ص۳۵۰، ۳۵۱، و متقی هندی، فاضل، کنزالعمال، موسسه الرساله، ج۱۳، ص۶۸۰.

 

۳. حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۲ه‍ ، ج۲۱، ص۲۴۶، ۲۴۹؛ و کلینی، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۷۵، ج۵، ص۳۷۶.

 

۴. صدوق، من لایحضره الفقیه، دارالصعب، ج۳، ص۲۵۳.

/www.rajanews.com/

  • .......

: مسئله "جبر و اختیار" از دیرباز دغدغه‌ی ذهن بشر بوده  و هست و فلاسفه، حکما و کلامیون، بحث‌های بسیار گسترده‌ای در باره بیان داشته‌اند. عده‌ای قائل به "جبر محض" شدند، عده‌ی دیگر قایل به اختیار محض شدند و اندیشه اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله، در مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز فرمود: «نه جبر محض است و نه اختیار محض است، بلکه امری بین او است».

بهانه:

مطرح کردن "علم خدا" در این مقوله، بیشتر بهانه برای توجیهاتی است که در ادامه اشاره خواهد شد. چرا که مسئله "جبر و اختیار"، به نظام این خلقت بر می‌گردد. پس اگر جبر محض حاکم باشد، اولاً معلوم و مشهود همگان می‌شود و ثانیاً امکان انکار را از میان بر می‌دارد – و اگر اختیار محض باشد، هیچ قانونی بر نظام هستی حاکم نشده و همه چیز از همان اول متلاشی و معدوم می‌گردد، چرا که قوانین حاکم، جبر است و گریزی از آن نیست.

پس خدا هست – خدا (العیاذ بالله) نیست – خدا می‌داند – خدا (العیاذ بالله) نمی‌داند و ...، همه بهانه است.

بهانه برای نفی خدا:

دقت کنید که گاه خود بحث «جبر و اختیار»، بهانه‌ای است برای نفی غیر مستقیم و یا مستقیم خدا! می‌خواهند القا کنند که اگر جبر است، پس از خدا فعل پوچ، عبث و حتی ظلم صادر می‌شود – و اگر جبر نیست، پس خدا همه را به حال خود رها کرده است (اعتقاد یهودیان از گذشته)! اگر خدا می‌داند، پس خودش چنین کرده است و می‌کند، و اگر نمی‌داند، پس این خدا نادان و جاهل است! و چون هیچ کدام از این تعاریف و صفات به واجب الوجودی که هستی و کمال محض است راه ندارد، به جای نفی این اندیشه‌ها و تصورات غلط، خودش را نفی و انکار می‌کنند.

بهانه برای انکار معاد:

بدیهی است که اگر "جبر محض" حاکم باشد، دیگر هیچ دلیلی برای ارسال انبیا و انزال وحی و هدایت بشر باقی نمی‌ماند. پس دعوت، امر و نهی، رهنود، توصیه، تذکر و ... همه بی‌مورد است و بالبتع معاد، حساب و کتاب، عاقبت امور، پاداش و کیفر (بهشت و جهنم) نیز همه بی‌مورد خواه بود. پس به بهانه‌ی علم خدا، تمامی حکمت الهی و نیز هدایت، نبوت، وحی، کتاب ... و آخرت را تکذیب می‌کنند.

  • .......

 "ولیّ فقیه"، خودش یک فرد صالح، عالم، مدیر، مدبر، متخصص و قاضی القضات است"، وگرنه نمی‌تواند «ولیّ فقیه» باشد.

موضوع را می‌توان از جوانب متعددی مورد بحث و بررسی قرار داد، لذا در این مختصر فقط به چند نکته‌ی اصلی، اشاره می‌گردد.

الف – هر نظامی اصول، چارچوب، شاکله‌ و ساختاری دارد که رژیم سیاسی و حکومتش باید مبتنی و متکی بر آن باشد و حاکمانش نیز باید متناسب با آن باشند. این اصل کلی، فقط در خصوص "نظام سیاسی" نیست، بلکه هر نظام و ساختاری را شامل می‌شود. مثلاً نمی‌توانید (نباید) یک هنرپیشه، کارگردان یا فوتبالیست معروف و مشهور و توانمند را به ریاست و مدیریت یک بیمارستان عمومی یا تخصصی، یا پادگان نظامی بگمارید. یا مدیریت یک کارخانه صنعتی را به یک دانشجو یا طلبه‌ی ناآشنا با صنعت بدهید و ... .

ب – در یک نظام سرمایه‌داری (مثل امریکا و اروپا)، هم ساختار نظام حاکمش سرمایه‌داری است و هم قانون اساسی و سایر قوانین‌اش منطبق با ساختار سرمایه‌داری می‌باشد و هم حاکمانش از قوی‌ترین اشخاص یا احزاب سرمایه‌دار انتخاب می‌شوند. در یک نظام حزبی (مثل چین)، چه به سمت کمونیست متمایل شود و چه تغییر رویکرد به سرمایه‌داری دهد، همان حزب حاکم است. در یک نظام امپراطوری و پادشاهی (مثل انگلیس، هلند، بلژیک، سعودی و ...)، هر چقدر هم شعار دمکراسی داده شود، باز نظام پادشاهی و سلطنت حاکم است و حاکمان نیز از خانواده سلطنتی می‌باشند، حال خواه مرد باشند یا زن – فوق دکترا باشند، یا لیسانس یا حتی بی‌سواد – پیر باشند یا حتی نوجوان – در یک نظام دیکتاتوری که معمولاً با یک کودتای نظامی حاکم می‌شود، حتماً یکی از سران نظامی به حکومت می‌رسد و ... .

ج – نظام ما «جمهوری اسلامی ایران» است. پس بر پایه‌ی دو اصل استوار شده است: یکی جمهوریت (رأی اکثریت مردم) و دیگری "اسلامیت". یعنی رأی اکثریت، در چارچوب اصول و قواعد و فقه اسلامی. لذا وقتی شعار «مردم سالاری» از سوی خاتمی مطرح شد، مقام معظم رهبری، به «مردم سالاری دینی» اصلاح نمودند.

د – در یک نظام اسلامی، اصل بر این است که "اهداف" و بالتبع قوانین، منطبق با احکام اسلامی باشد که در مجموع به آن "فقه اسلامی" می‌گویند. پس کسی باید در رأس باشد که به "فقه اسلام" اشراف کامل دارد، که به چنین شخص و شخصیتی "فقیه" می‌گویند.

ﻫ – مرجعیت هم همین است. مردم از اقشار متفاوت، در صنوف گوناگون، در شئون گسترده و متعدد فردی و اجتماعی زندگی می‌کنند. یکی مجرد است، یکی متأهل، یکی خانه‌دار، یکی کارمند، یکی کارگر، یکی مدیر، یکی متخصص، یکی فرهنگی، یکی نظامی، یکی دانشجو، یکی طلبه ... و رییس جمهور و وزیر و وکیل و شهردار و ... – اما همه باید در چارچوب قوانین و احکام اسلامی حرکت کنند، لذا گفته‌اند که همگان یا مجتهد شوند و یا از مجتهد اعلم تقلید کنند.

نظام سیاسی نیز همین‌گونه است. در هیچ کجا، همگان رییس جمهور و وزیر و وکیل، یا پزشک و مهندس و هنرمند نیستند، بلکه کار را به متخصص واگذار می‌نمایند و در اسلام، متخصص رهبری یک حکومت، حتماً و حتماً یک "فقیه" است. پس اگر دکتر و مهندس نیز باشد، لازم است تا "فقیه" هم باشد تا بتواند نظام حکومتی را بر اساس اهداف و احکام اسلامی رهبری کند.

و – خداوند متعال، چنان چه در آموزه‌های قرآنی و اسلامی بسیار بر آن تأکید شده است، هدایت انسان و جامعه را بر عهده‌ی افراد «صالح» گذاشته و امر نموده است. بدیهی است که "صلاحیت" نیز شئون متفاوتی دارد، یک جنبه‌اش اشراف علمی به موضوع وظیفه و تکلیف است – یک جنبه‌اش توان اجرایی است – یک جنبه‌اش تقوای شخصی و سیاسی و اجتماعی است و ...، از این رو فرض مدیریت خوب، اگر چه توسط انسان‌های "ناصالح"، از اندیشه و نگاه و ساختار اسلامی خارج است، چنان که از حکم عقل سلیم نیز خارج است.

و /1– اکثر (تقریباً قریب به اتفاق) کشورها و نظامات حاکم بر آنها در جهان، توسط افراد، احزاب و قدرت‌های ناصالح اداره می‌شوند. به ویژه کشورهای قدرتمند مثل امریکا و اروپا – آنها به ظاهر امر، در برخی از امور نیز بسیار موفق عمل می‌کنند، اما این وضعی است که آنها در کشورهای خودشان پیش آورده‌اند و بر سایر کشورها و مردمان جهان تحمیل کرده‌اند. جنگ، خونریزی، تجاوز، غارت، وحشت، فقر عمومی فرهنگی، فقر عمومی اقتصادی، فقر عمومی امنیت و ... . این است نتیجه حکومت ناصالحان.

نکته:

البته ضمن دقت به این مهم که نه تنها احکام اسلامی، متوقف به طهارت و برخی عبادات نمی‌باشد، بلکه احکام اجتماعی و حکومتی آن به مراتب بیشتر و حساس‌تر می‌باشند، باید دقت داشته باشیم و بدانیم که هر مجتهد یا فقیهی نیز نمی‌تواند مرجعیت و ولایت سیاسی و حکومتی – یا همان رهبری جامعه و نظام سیاسی آن را بر عهده بگیرد، چرا که صرف علم به فقه کافی نیست. چنان که نه هر کسی بداند "ظلم بد است" کفایت می‌کند و نه هر کسی بداند "نماز واجب است" کفایت دارد، بلکه باید، ضمن اشراف علمی به تمامی جهات آن، خودش نیز مؤمن، متقی، مجاهد در حفظ حدود الهی و عالم به آن چه می‌داند و رهبری می‌کند باشد.

از این رو وقتی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، به ضرورت تقلید عوام از فقها اشاره می‌کنند، ویژگی‌های اصلی آنان را نیز بیان می‌دارند و تأکید می‌نمایند که این ویژگی‌ها در تمامی مجتهدین و فقها وجود ندارد و فقط بعضی از آنها قابل تقلید و پیروی می‌باشند. به این حدیث توجه کنید:

«الإمامُ العسکریُّ علیه السلام ـ بَعدَ تَقبِیحِ تَقلِیدِ عَوامِ الیَهودِ لِعُلَماءِ الفَسَقَةِ ـ : فَمَن قَلَّدَ مِن عَوامِّنا مِثلَ هؤلاءِ الفُقَهاءِ فَهُم مِثلُ الیَهودِ الذینَ ذَمَّهُمُ اللّه ُ بالتَّقلیدِ لِفَسَقَةِ فُقَهائهِم  .

فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ ، وذلکَ لا یکونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَةِ لا جَمیعَهُم.‌» (الاحتجاج : 2/510/337)

ترجمه: امام عسکرى علیه السلام ـ بعد از تقبیح تقلیدِ عوامِ یهود از علماى فاسقشان ـ : اگر (مسلمانان) از چنین فقهایى تقلید کنند ، مانند همان یهودیانى هستند که خداوند آنان را به سبب تقلید و پیروى از فقهاى فاسق و بدکارشان نکوهش کرده است .

اما هر فقیهى که خویشتندار و نگاهبان دین خود باشد و با هواى نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد ، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگی‌ها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند‌، نه همه آنها.

نتیجه:

یک - در نتیجه، تا وقتی مردم، نظام جمهوری اسلامی ایران را برای نوع رژیم سیاسی و حکومتی در کشور خود انتخاب کرده‌اند، شاکله‌ی نظام اسلامی است و باید طبق فقه اسلام عمل کند، پس رهبری آن نیز باید با یک فقیه جامع الشرایط (مشروعیت و مقبولیت و توان و ...) باشد، که به او «ولیّ فقیه» می‌گویند. هر گاه مردم از این انتخاب و گزینه‌ی خود دست کشیدند و منصرف شدند، رژیم سیاسی و حکومتی تغییر می‌کند و رهبران دیگری بر آنان حاکم می‌شود.

دو – دقت شود که اگر حتی شخص رسول اکرم، امیرالمؤمنین و سایر معصومین علیهم السلام، رهبری نظام سیاسی و اداره کشور را به دست بگیرند، ولی مردم [اعم از مسئولین و عموم]، به رهبری او توجه نکنند – بی بصیرت شوند – تذکرها و هشدارها و رهنمودها را رعایت نکنند – غفلت کنند، تنبل شوند، بی‌انگیزه باشند – فقط نگران کمی رفاه بیشتر شخص خودشان باشند و ...، کاری از آنها بر نمی‌آید و انحرافات و مشکلات روزافزون می‌شود و حتی ممکن است پس از ترور رهبری (امام علی علیه السلام)، با رضایت تن به حکومت معاویه دهند و حتی به رغم علم و اطلاع به ظلم و فساد دستگاه یزیدی، به قتل امام حسین علیه السلام، راضی یا حتی خشنود باشند و بگویند: اگر چه حق نیست، اما قائله تمام می‌شود، جنگ و نزاع به پایان می‌رسد، تهدید و تحرم تمام می‌شود و احتمالاً سفره ما نیز کمی رنگین‌تر می‌شود! که البته نمی‌شود، بلکه همان دستگاه ظلم یزیدی، به شهرهای آنها می‌تازد و اموال و نوامیس آنها را برخود حلال می‌کند و خون‌ها می‌ریزد و سپس همگان را به صلابه می‌کشد. امروز هم همین طور است.

سه – اما دشمن (شیطان) دقیق و هواس جمع است، پس از ایجاد انحراف و اعوجاج در مسئولین و جامعه و بالتبع بروز مشکلات، رهبری صالح را نشانه می‌رود و القا می‌کند که ضعف‌ها به خاطر وجود اوست و اگر برداشته شود، یا به طور کل ریشه کن شود، حتی اگر ناصالحی حاکم گردد، وضع بهتر می‌شود! دشمن همین را می‌خواهد.

چهار – امروزه تلاش بسیار گسترده‌ای (حتی در داخل کشور)، برای تغییر نظام رهبری صورت می‌گیرد، از مباحث مطروحه در خصوص "رهبری شورایی" گرفته، تا انواع و اقسام فتنه‌های آشکار و پنهان و ریز و درشت دیگر علیه "ولایت فقیه و ولیّ فقیه، و مصداق بارزش در امروز"؛ و از جمله آنها، گرفتن انگشت اتهام در مشکلاتی که خودشان ایجاد و تحمیل می‌کنند، به سوی رهبری است. البته این شیوه برای عوام الناس است، چون می‌دانند که اهل علم و بصیرت، آگاه و هوشیارند.

*- و البته حتماً باید همگان بدانند که فشار خارجی بر تغییر اصول اساسی این رژیم و از جمله کنار گذاشتن "ولیّ فقیه"، به مراتب بیش از سایر فشارهای نظامی، تهدیدی، امنیتی، اقتصادی، تحریمی، هسته‌ای و ... می‌باشد. آنها خوب می‌دانند که بزرگترین و تنها مشکل آنها برای غصب، استعمار و استثمار دوباره این کشور و نیز تجزیه‌ی آن، همین حکومت اسلامی، به رهبری "ولیّ‌ فقیه واجد شرایط " می‌باشد. با سایر متخصص‌ها و مدیران، به ویژه اگر ناصالح نیز باشند، راحت‌تر می‌شود کنار آمد و به سهولت می‌توان فریب داد. چنان که مکرر در ایران و جهان، شاهد بوده و هستیم.

 http://www.rajanews.com/

  • .......

واکنش مقامات قضایی در مراجع قضایی به هنگام مواجه‌شدن با احکام حکومتی، متوقف بر نحوه برخورد با مبانی احکام حکومتی و قضایی است.

چکیده

حاکم جامعه اسلامی، به منظور اجرای احکام شرع یا اداره جامعه، به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم همواره بر اساس مصلحت در حوزه مسائل اجتماعی، اقدام به صدور احکام حکومتی می‌کند که از جملة آن، صدور حکم حکومتی در عرصة قضاست. واکنش مقامات قضایی در مراجع قضایی به هنگام مواجه‌شدن با احکام حکومتی، متوقف بر نحوه برخورد با مبانی احکام حکومتی و قضایی است.

ولایتِ «فقیه جامع الشرائط» و حاکمیت اسلامی، از احکام اولیه اسلام است. لذا جعل حکم حکومتی و تشخیص مصلحت توسط حاکم، مورد تأیید و خواست شارع می‌باشد. ولی فقیه، در جامعه، دارای ولایت تقنینی و اجرایی می‌باشد و لازمة این ولایت، صدور احکام حکومتی متزاحم با سایر احکام‌ است. هنگام تزاحم احکام حکومتی با احکام قضایی، از لحاظ عملی، تقدم با احکام حکومتی است.

واژگان کلیدی

جایگاه، حکم، حکم حکومتی، قضاء، حکم قضایی

مقدمه

مباحث و مسائل پیرامون حکم حکومتی در عصر حاضر، از مباحث جدی و جدید به حساب می‌آید. با پیروزی انقلاب شکوه‌مند مردم ایران، تحت ولایت و سرپرستی امام خمینی(ره)و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر اصلِ ولایت فقیه، بحث از ولایت فقیه و حکومت اسلامی؛ خصوصاً گستره و دامنه اختیارات ولی فقیه ـ که در اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی آمده است ـ به‌طور جدی مطرح شد.  

با وجود تولید آثار مختلف (کتاب، مقاله، پایان‌نامه و...) در رابطه با فقه حکومتی، هنوز بسیاری از عرصه‌های این دانش و موضوعات آن، به‌طور شایسته و تفصیلی، مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته است. یکی از این موارد، نقش و جایگاه حکم حکومتی در عرصة قضاست که از کلیدی‌ترین مفاهیم و پایه‌های فقه حکومتی به‌شمار می‌رود.

گسترة وسیع اختیارات ولی فقیه در صدور احکام حکومتی و مباحث چالش‌انگیز پیرامون آن، ضرورت بحثِ مضبوط و خالی از هرگونه ابهام و تردید، در رابطه با نقش احکام حکومتی در حوزه قضاء را در دو محور فقه و قانون، بیش از پیش می‌طلبد و همین امر، نگارنده را بر آن داشت تا این مسأله را به بحث گذاشته و نتیجة آن را به شکل مختصر و مفید، در مسائلی از قبیل: امکان مخالفت با حکم حکومتی، قلمرو موضوعی حکم حکومتی، جایگاه احکام حکومتی در عرصة قضاء، چگونگی واکنش مقامات قضایی در مراجع قضایی، به هنگام مواجه‌شدن با احکام حکومتی و...، ارائه نماید.

به همین منظور، نگارنده در دو فصل، به روش توصیفی ـ تحلیلی، در صدد پاسخ‌گویی به سؤالات زیر می‌باشد:

۱. قلمرو و جایگاه قانونی حکم حکومتی در حوزه قضاء چیست؟

۲. رابطة حکم حکومتی با حکم قضایی چگونه است؟

آیا حاکم اسلامی می‏تواند در اداره امور مختلف کشور اسلامی؛ مثل امور حقوقی و قضایی و حل مسائل جدید آن، از احکام حکومتی استفاده نماید؟ آیا در هنگام تزاحم احکام حکومتی با احکام قضایی، تقدم با احکام حکومتی است؟ آیا هنگامی که حکم حکومتی از سوی حاکم واجد شرایط صادر شد، اطاعت از آن حکم بر همه آحاد جامعه از جمله قاضی، لازم است؟

الف) مفاهیم

طبق آن‌چه‌که مرسوم و در درک صحیح موضوع مؤثر است، ابتدا مفهوم لغوی و اصطلاحی حکم را مورد بررسی قرار دهیم.

۱. حکم

۱-۱. معنای لغوی حکم

«زبیدى» در «تاج‏العروس»، حکم را به‌معناى «قضاوت» دانسته است: «الحُکْم ـ بالضّم ـ القضاء فِی الشّی‏ء بانّه کذا أو لیس بکذا» (الزبیدی، ۱۴۲۵ق، ج۱۶، ص۱۶۰). هم‌چنین «ابن منظور»، در «لسان العرب» حکم را به‌معناى «قضاوت» دانسته‏ است (ابن منظور، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۷۰).

معناى دیگر براى این واژه، منع و بازدارندگى است. «راغب‏ اصفهانى» مى‏نویسد: «حکم، أصله منعٌ منعاً للاصلاح و منه سمّیت اللجام حکمه الدّابّة»؛ حکم در اصل، به‌معنای منع، به‌منظور اصلاح، صورت می‌گیرد، به همین منظور، «لِجامِ حیوان» نام‌گذاری شده است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۶ق، ص۲۴۸). در این معنا «ابن فارس» (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۹۱) نیز با راغب اصفهانى موافق می‌باشد.

۱-۲. معنای اصطلاحی حکم

فقهاء حکم را در فصل مستقلى مورد بحث قرار نداده‏اند، بلکه به مناسبت‏هاى گوناگون در لابه‌لاى کلمات‌شان‏ آن را مطرح و تعریف و بعضى از احکام آن را متعرّض شده‏اند.

از آن‌جا که اصطلاح حکم، میان فقیهان با کاربردهاى گوناگونى مورد استفاده واقع شده تعریف‏هاى متعددى از آن نیز به چشم ‏مى‏خورد. از جمله:

۱. «شهید اول» می‌فرماید: «حکم شرعى، عبارت است از خطاب شارع که مربوط به اعمال مکلفان مى‏شود، حال به گونه ‏اقتضاء باشد یا تخییر» (شهید اول، بی‌تا، ج۱، ص۳۹).

۲. «محقق نائینى» در تعریف حکم مى‏نویسد: «حکم شرعى، عبارت است از آن‌چه‌که در مورد عمل مکلفان به گونه اقتضاء (وجوب، حرمت، کراهت و استحباب) یا تخییر(اباحه) جعل شده است» (نجفی خوانساری، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۰۶).

۳. «شهید صدر»Šمى‏نویسد: «حکم شرعى، تشریعى است که از طرف خدا براى منظم‌ساختن زندگى انسان صادر شده است» (صدر، ۱۳۸۹، ص۲۳و۱۶۱).

با توجه به تعاریف مذکور، حکم چیزی است که شارع مقدس، در بارة فعلی از افعال انسان جعل و اعتبار می‌کند؛ به این معنا که آدمی را از ارتکاب فعلی ممنوع کند یا به انجام‌دادن آن وادار سازد یا در انجام‌دادن و ترک آن اجازه و رخصت دهد (احکام تکلیفی) و یا بر فعل انسان، اثری مترتب کند(احکام وضعی).

تعریف حکم در فقه و حقوق، از اصطلاح حکم در منطق ارسطویی گرفته شده است. در منطق، وقتی نسبت میان موضوع و محمول و رابطة ثبوتی آن دو را بیان می‌کنند، به آن رابطة ثبوتی، (حکم) اطلاق می‌کنند. در اصطلاح فقه و حقوق نیز حکم، وقتی اطلاق می‌شود که ارتباطی توسط شارع، بین موضوع و محمول در یک قضیه شرعی برقرار می‌شود (صرامی، ۱۳۸۵، ص۸۱).

فتوا و حکم با یک‌دیگر متفاوت می‌باشند؛ فتوای مجتهد از مقوله اِخبار و طبعاً قابل صدق و کذب است، اما حکم از مقولة انشاء است و احتمال مطابقت یا عدم مطابقت در خود حکم معنا ندارد. هم‌چنین، فتوای مجتهد در حیطة مقلدین خودش نافذ است، اما دایرة شمول و نفوذ حکم ایشان، شامل سایر مقلدان و مجتهدان نیز می‌شود (امام خمینی، ۱۳۷۵، ص۱۲۴).

  • .......
بدبینی در قرآن به چه معنا است؟ علت، آثار و راه علاج آن چیست؟ افراد بدبین چه ویژگی هایی دارند؟
پرسش
1- کلمه بدبین (مثلا در قرآن) به چه معنا است؟ علت بدبینی چیست ؟ چرا انسانی بدبین می شود؟ 2- راه درمان بدبینی چیست؟ 3- آیا بدبینی همان سوءظن است؟ 4- نظر قرآن در مورد بدبینان چیست؟ و چه طور باید با آنان برخورد نمود؟ 5- اگر مرض بدبینی درمان شد برای مبتلا نشدن مجدد آن چه کاری لازم است ؟ 6- آیا انسان بدبین نسبت به همه افراد بدبین است یا نسبت به افراد خاصی؟ حال اگر جواب افراد خاص است مثلا چه افرادی (آیا در مورد کسانی که خیلی دوستشان دارد....)؟. 7- برای اینکه به آن مبتلا نگردیم باید چه کار کرد؟ 8- آثار بدبینی چیست؟ 9- ضررها و ضربه هایی که به شخص بدبین وارد می گردد بیشتر از چه جنبه ای است (روحی و...) و اگر ممکن است از همه جنبه ها برایم موضوع را باز کنید؟ 10- اگر کسی خود را در مورد بدبینی نسبت به دیگران اصلاح نکند و همین روند را ادامه دهد چه ضررهایی به دیگران وارد می کند؟ 11- آیا ضرر و ضربه هایی که به خودش وارد می کند بیشتر است یا ضرر و ضربه هایی که به دیگران و یا جامعه وارد می کند؟ 12- آیا برای کسانی که خود را اصلاح نکنند عذابی (اخروی) در پیش است؟ 13- آیا کسانی که به این صفت بد مبتلا هستند با اینکه خودشان از داشتن آن رنج می برند عذاب خواهندشد؟ 14-آیا به غیر از عذاب اخروی عذاب دنیوی هم دارد؟ 15- شخص بدبین چه جایگاهی در جامعه دارد؟ 16- آیا هم نشینی با شخص بدبین تأثیری در ما دارد؟ یعنی این امکان است ما هم بدبین شویم؟ 17- بدبینان بیشتر جوانان هستند یا نه همه قشر ها را شامل می شود در واقع منظورم این است که آیا داشتن این صفت بد در یک دوره سنی است یا نه داشتن آن در همه گروه های سنی یکسان است و محدود به سن نیست؟ 18- نظر روان شناسان نسبت به بدبینان چیست؟
پاسخ اجمالی

بدبینی یک حالت درونی و از صفات بسیار بدی است که از زوایای متعدد قابل بحث است؛ زیرا آثار منفی فردی و اجتماعی، روحی و جسمی، اخروی و دنیوی زیادی دارد. در منابع اسلامی ضمن بیان آثار و علل بدبینی، راه هایی برای درمان آن ذکر شده است.

 

پاسخ تفصیلی

بدبینی و بدگمانی که در منابع اسلامی از آن به سوء ظن تعبیر شده یک حالت درونی است که موجب عدم اعتماد شخص به دیگران و اطرافیانش می شود، از این رو نسبت به حوادث، وقایع، افراد و کارهای آنان با دید منفی نگریسته و آنها را به صورت نادرست تفسیر می کند. بدبینی "سوء ظن" یکی از گناهانی است که در مقابل آن خوش بینی (حسن ظن) می باشد که از صفات خوب است.

 

در یک تقسیم بندی سوء ظن را نسبت به متعلق آن به چهار قسم می توان تقسیم نمود:

 

1. سوء ظن به خدا

 

2- سوء ظن به خود

 

3- سوء ظن به دشمنان

 

4- سوء ظن به نزدیکان، دوستان، مؤمنان و...

 

1. سوء ظن به خدا: سوء ظن به خدا یعنى بدگمانی نسبت به خداوند در مورد موجودات و انسان ها؛ نظیر ناامیدى از رحمت‏ خداوند که این کار امری ناپسند و حرام است. خدای متعال در قرآن می فرماید: «لا تیأسوا من روح‏ الله انه لاییأس من روح الله الّا القوم الکافرون».[1] چنین سوء ظنی کاملاً بی جا بوده و از گناهان بزرگ است؛ مؤمن با آن سعه رحمت و مغفرت الاهی نباید مأیوس از رحمت و مغفرت و عفو الاهى باشد و لو با گناه جن و انس باشد.[2]

 

کارهایی؛ نظیر گناه زیاد، جهل و عدم شناخت خداوند، بخل و ... موجب می شود تا انسان به خداوند بدگمان شود. در روایتی آمده است که بخل موجب سوء ظن به خداوند مى‏گردد.[3]

 

با آشنایی و شناخت از اموری که موجب سوء ظن به خداوند می شوند، باید با برطرف نمودن آن اسباب، موجبات خوش بینی را فراهم نمود. امام رضا (ع) فرمود: به خداوند حسن ظن پیدا کنید؛ زیرا خداوند مى‏فرماید: من به حسن ظن توجه دارم، اگر او خیر در نظر بگیرد به خیر خواهد رسید و اگر سوء ظن داشته باشد باز هم به آن خواهد رسید.[4]

 

2. سوء ظن به خود: خوش بینی زیاد و بی مورد به خود، موجب تنزل و رکود و موجب بی مهری دیگران نسبت به ما خواهد شد، امام رضا (ع) فرمود: "ر کس از نفس خود راضی باشد افراد ناراضی از او زیاد خواهند شد".[5] هم چنان که سوءظن به خویشتن در صورت عدم افراط موجب تکامل آدمى است، امام على‏ (ع) مى‏فرماید: "یکی از صفات متقین سوء ظن داشتن به خود است".[6]

 

3. سوء ظن به دشمن: چنین سوء ظنی یکی از امور پسندیده و ممدوح است و باعث می شود تا انسان لحظه ای از مکر و حیله دشمنان غافل نماند. چه بسا ممکن است دشمن از در دوستی وارد شود و ظاهری خیر خواهانه و صلح به خود بگیرد و دست دوستی دراز کند، اما در صدد مکر و ضربه زدن باشد. براین اساس نباید به سخنان و حرکات او خوش بین بود. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر می فرماید: "مراقب باش، مراقب باش، از دشمن خود پس از آشتی کردن؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک می شود تا غافلگیر کند پس دور اندیش باش و حسن ظن خود را متهم کن".[7]

 

4. سوء ظن به نزدیکان، دوستان، مؤمنان و ...: اما سوء ظن به نزدیکان، دوستان ، مؤمنان و... که ظاهراً سؤال شما نیز ناظر به این مسئله است، از منابع و متون اسلامی به دست می آید که چنین چیزی به جامعه و محیطی که ما در آن زندگی می کنیم، وابستگی زیادی دارد.

 

الف. اگر در محیطی زندگی می کنیم که اکثر مردم آن اهل گناه و معصیت هستند و در آن جامعه عدالت جایش را به بی عدالتی و ستم داده و هر کس تنها به فکر دنیای خود است، بدیهی است که در چنین جامعه ای اصل بر عدم اعتماد و بدگمانی است؛ از این رو است که می بینیم امام هادی (ع) می فرماید: "ر گاه روزگاری بود که در آن بیداد بر دادگری غالب شد نباید به کسی گمان نیک برد، مگر این که خوبی او بر تو معلوم شود".[8]

 

ب. اما اگر در یک جامعه ای زندگی می کنیم که اساس آن بر عدالت استوار است و انسان های مؤمنی در آن زندگی می کنند، در چنین جامعه ای باید خوش گمان بود و از بدگمانی دوری جست؛ چون در جامعه ای که بر اساس اعتماد بنا شده باید اعتماد نمود. خداوند در این زمینه می فرمایند: "ای اهل ایمان از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که ظن و برخی پندارها معصیت است...".[9] امام هادی (ع) می فرماید: "ر گاه روزگاری بود که عدالت در آن بر ستم غالب شد، حرام است به کسی گمان بد ببری، مگر این که بدی او بر تو معلوم شود".[10] از نظر اسلام آبروی شخص مسلمان دارای احترام و ارزش خاصی است و خداوند برای حفظ و آبروی مسلمان، سوء ظن را نهی نموده است. مفسران گفته اند که مراد اجتناب از ظن که در قرآن آمده است، بدگمانی نسبت به مسلمان است.[11] بنابر این شخص مسلمان باید اعمال دیگران را حمل بر درستی و صحت نماید، هرچند در ظاهر نادرست به نظر رسد و حملش بر کارهای درست دشوار باشد.

 

در روایتی پیامبر (ص) می فرمایند: "برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند عذری بجوی و اگر نیافتی عذری بتراش".[12]

 

اما سؤال های دیگری که پیرامون بد بینی مطرح شده است به همان ترتیب به پاسخ اجمالی آنها می پردازیم.

 

علت بدبینی چیست؟

 

برای بدبینی علت های مختلفی بیان شده است از جمله:

 

1. آلودگی درون و بیرون: افرادی که خود آلوده اند دیگران را مانند خود می بینند.

 

2. همنشینی با بدان: وقتی که انسان با افراد فاسد نشست و برخاست داشت طبیعی است که نسبت به همه افراد بدبین شود؛ چون تصور می کند معاشران او نمونه هایی از مردم اند. در حدیثی امام علی (ع) می فرماید: "منشینی با بدان سبب بدگمانی به نیکان می شود".[13]

 

3. زندگی در محیط های فاسد.

 

4. عقده حقارت. کسی که گرفتار خود کم بینی است و یا از سوی دیگران مورد تحقیر واقع گشته است، چنین شخصی سعی می کند دیگران را هم در محیط فکر خود حقیر و پست و آلوده و گنه کار حساب کند تا از عقده خود بکاهد و آرامش کاذبی به خود بدهد.

 

بعضی از راه های درمان بدبینی

 

1. تقویت عقل و خرد: بدبینی از آثار کمبود عقل و خرد است که هر چیزی را نادیده قبول می کند. امام علی (ع) می فرمایند گمان درست از ویژگی های خردمند است.[1]

 

2. دوری از تکبر و غرور

 

3. حمل بر صحت کردن: انسان بدبین باید اصل را بر کرامت انسان ها بگذارد.

 

آیا بدبینی همان سوء ظن است؟

 

بدبینی ترجمه فارسی سوء ظن است و فرقی بین آنها نیست.

 

نظر قرآن در مورد بدبینان چیست؟

 

قرآن به این مسئله اشاره نموده و آن را از گناهان به حساب آورده است. قرآن می فرماید: "اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید؛ چرا که بعضى از گمان ها گناه است".[14]

 

اگر بدگمانی درمان شد برای این که دو باره به آن مبتلا نگردیم چه کار لازم است انجام دهیم؟

 

پس از دوری از این خصلت بد طبعا همان اموری را که موجب ریشه کن شدن این حالت شده، باید تثبیت و تقویت نمود تا منجر به برگشت دوباره آن نشود.

 

آیا شخص بدبین به همه افراد بدبین است؟ یا به افراد خاصی؟

 

برای این مورد یک قاعده و قانون کلی وجود ندارد؛ زیرا این بستگی به افراد بدبین، مقدار و درجه بدبینی و ریشه آن دارد. بعضی وقت ها انسان به خاطر برخی از امور مثل دشمنی به فرد خاص، حسادت به او و ... به همان شخص بدبین است و نسبت به دیگران این حالت را ندارد و گاهی نیز نزدیک بودن به فردی باعث بدبینی او می شود که بر خلاف میلش عمل کنند او بدبین می شود. از کسی انتظار احسان دارد به او احسان نمی کند این کار را حمل بر بخل یا غرض می کند. اما گاهی نیز این صفت بد در کسی ریشه دوانده و جزء ذاتش شده، چنین شخصی به همه مردم، حتی همسر، فرزند، رفیق و ... بدبین است. امام صادق (ع) می فرماید: "بیش از دو سوم مردم به این گناه مبتلا هستند".[15]

 

آیا بدبینی عقاب دارد؟

 

تصورات و خطورات ذهنی انسان گناه محسوب نمی شود، اما آنچه که از آن نهی شده است این است که انسان نسبت به کسی گمان بد کند و فکرش به آن اعتماد کند و قلبش به آن مایل شود و طبعاً در عمل ظاهر گردد.[16]بنابراین سوء ظن دارای سه مرحله است. 1. قلبی، 2. زبانی، 3. عملی. آنچه از آن در قلب خطور می کند، مشمول تکلیف نیست؛ چون از اختیار خارج است، ولی آنچه از آن نهی شده است مربوط به زبان و عمل است.[17]

 

این گناه ممکن است برای تمام افراد بشر در تمام مراحل سنی پیش بیاید. توضیح این که مراد از "اجتناب از ظن" (که در سوره حجرات از آن نهی شده) اجتناب از خود ظن و گمان نیست؛ چون ظن، خود نوعى ادراک نفسانى است، و در دل باز است، ناگهان ظنى در آن وارد مى‏شود و آدمى نمى‏تواند براى نفس و دل خود درى بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگیرى کند، پس نهى کردن از خود ظن صحیح نیست. مگر آن که از پاره‏اى مقدمات اختیارى آن نهى کند. پس منظور آیه شریفه نهى از پذیرفتن ظن بد است، مى‏خواهد بفرماید: اگر در باره کسى ظن بدى به دلت وارد شد آن را نپذیر و به آن ترتیب اثر نده. بنابراین، پس این که فرمود بعضى از ظن‏ها گناه است، باز خود ظن را نمى‏گوید؛ (چون ظن به تنهایى چه خوبش و چه بدش گناه نیست، براى این که گفتیم اختیارى نیست)، بلکه ترتیب اثر دادن به آن است که در بعضى موارد گناه است؛ مثل این که نزد تو از کسى بدگویى کنند، و تو دچار سوء ظن به او شوى و این سوء ظن را بپذیرى، و در مقام ترتیب اثر دادن بر آمده او را توهین کنى، و یا همان نسبت را که شنیده‏اى به او بدهى و یا اثر عملى دیگرى بر گمانت بار کنى که همه اینها آثارى است بد و گناه و حرام.[18] و چنین شخص مستحق عذاب اخروی است.

 

آثار بدبینی:

 

بدبینی و سوء ظن آثاری دارد که برخی از آنها عبارت اند از:

 

1. زوال امنیت: شخص بدبین به حریم شخصیت مسلمانان تجاوز می کند.

 

2. کنجکاوی در امور دیگران: شخص بدبین برای پیدا کردن شاهدهایی بر بدگمانی خود با تجسس از مسلمانان سلب آزادی می کند.

 

3. ابتلا به غیبت برادران مؤمن:[19] چون نسبت به کسى سوء ظن پیدا کرده است، غیبت را تجویز مى‏کند.[20]

 

4. از بین رفتن عبادات: حضرت علی (ع) می فرماید: بپرهیز از آن که گمان را بدگردانی؛ زیرا به راستی بدگمانی عبادت را از بین می برد و گناه را بزرگ می کند".[21]

 

5. از دست دادن دوستان و تنهایی و انزوا: امام علی (ع) می فرماید: "ر که بدگمانی بر او چیره شود جای آشتی با هیچ دوستی را باقی نمی گذارد".[22]

 

6. موجب ترس و بخل و حرص می شود: پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: "اى على ترس و بخل و حرص غرائزى هستند که از سوء ظن تولد پیدا مى‏کنند".[23]

 

اما در مورد نظر روان شناسان نسبت به بدبینان به کتاب هایی که در این زمینه از جانب آنان نوشته شده مراجعه نمایید.

 



[1] میزان الحکم/ج7/ص3392.

 



[1] یوسف ، 87.

[2] طیب، سید عبد الحسین‏، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 416 و 417، ناشر انتشارات اسلام‏، تهران، چاپ دوم، 1378 ش‏.

[3] عطاردى، عزیز الله، ایمان و کفر، ترجمه الإیمان و الکفر، بحار الانوار، ج ‏1، ص 550، ناشر انتشارات عطارد، تهران، چاپ اول ، 1378 ش‏ ‏.

[4] همان، ج ‏2، ص 65.

[5]علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 69، ص 317، «من رضى عن نفسه کثر الساخطون علیه».

[6] نهج البلاغه، خ 193، «فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون اذا زکى احدهم خاف مما یقال له».

[7]نهج البلاغه، نامه 53.

[8] محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج 7، ص 3401.

[9]حجرات،12، "یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن إثم".

[10]میزان الحکمة، ج 7، ص 3401.

[11]به تفاسیر قرآن در ذیل آیه 12 سوره حجرات مراجعه نمایید.

[12]میزان الحکمة، ج 12، عن رسول الله (ص) قال: "اطلب لاخیک عذرا فانلم تجد له عذرا فالتمس له عذرا".

[13]بحارالانوار، ج 71، ص 197،مؤسسة الوفاء بیروت، 1404 ق. الامام علی (ع) قال: "مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار".

[14]حجرات، 12.

[15]کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 412، چاپ چهارم دار الکتب الإسلامیة، تهران، ‏1365 ش. قال صادق (ع): یا اسحاق کم تری اهل هذا الآیة، "ان عطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون"، قال ثم قال هم اکثر من ثلثی الناس.

[16]فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 5، ص 268.

[17]طبرسی، فضل بن الحسن، ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن ، ج 23، ص 218 و 219، ‏ناشر انتشارات فراهانى، تهران، چاپ اول‏، 1360 ش‏.

[18] ترجمه المیزان، ج ‏18، ص 483.

[19] دستغیب ،سید عبدالحسین، قلب سلیم، ج2، ص 183و 184و 185.

[20] مصطفوى‏، حسن، ترجمه مصطفوى، متن، ص 207، ناشر انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، تهران، چاپ اول، 1360 ش‏.

[21]شرح غرر الحکم، ج 2، ص 308، الامام علی (ع) قال: "ایاک ان تبسی الظن فان سوء الظن تفسد العباده و یعظم الوزر".

[22]شرح غرر الحکم، ج 5، ص 406، الامام علی (ع) قال: "من غلب علیه سوء الظن لم یترک بینه و بین خلیل صلحا".

[23] عطاردى، عزیز الله، ایمان و کفر، ترجمه الإیمان و الکفر، بحار الانوار، ج ‏2، ص 73.

  • .......