مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

مرآت دز

اگر انبوه درختان قلم، دریا مرکب، جنّیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند؛ قادر به شمارش فضائل علی(ع) نخواهند بود

به پرسمان خوش آمدید
لطفا از توهین و تحقیر دیگران و بیان نظر بدون آدرس و نشانی اکیدا خودداری کنید. شرعا راضی نیستم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ -به حول و قوه الهی- پاسخ به شبهات و سوالات می باشد.
و لذا قصد ما تنها کپی برداری نبوده، بلکه جامعه هدف ما نسل جوان است.

آخرین نظرات
نویسندگان
غربت آرامگاه حضرت «سکینه و ام‌کلثوم (س)» در سوریه + عکس

به گزارش خبرنگار حج و زیارت خبرگزاری فارس، «اُمّ کُلثوم» چهارمین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا (س) است که به ایشان «زینب صغری» می‌گویند.

 

 

ام‏‌کلثوم در شام (کشور سوریه) وفات کرد و قبرش در قبرستان «باب‌‏الصغیر» است. قبرستان باب‌الصغیر یکی از قبرستان‌های بسیار مهم و تاریخی دمشق و محل دفن بعضی فرزندان ائمه شیعه و صحابی پیامبر (ص) است.

 

 

این قبرستان در نزدیکی باب‌الصغیر که یکی از دروازه‌های اصلی شهر قدیمی دمشق است، قرار داشته و خاستگاه نامگذاری‌اش نیز همین است. در کنار آرامگاه ام‌کلثوم (س)، آرامگاه سکینه (س) دختر امام حسین (ع) نیز قرار دارد.

 

 

آرامگاه منتسب به سکینه (س) در باب‌الصغیر ابتدای در اصلی است و دارای گنبدی بزرگ به رنگ سبز است که دو گنبد دیگر نیز اطراف آن هستند.

 

 

بر فراز این مرقد مناره‌ای نیز به رنگ سبز دیده می‌شود. مقبره سکینه و ام‌کلثوم زینب صغری دختر امام علی (ع) هر دو داخل یک حجره و شبستان بزرگی است. نمای این مرقد از قبل از دوران عثمانی است که به احتمال زیاد در آن دوران تجدید بنا شده است.

 

 

در سال‌های گذشته باب‌الصغیر چندین بار مورد حمله تروریست‌های داعش قرار گرفت و جنایات زیادی در این سرزمین صورت گرفت، اما اکنون آرامش در این منطقه برقرار شده و زائران به این مکان مقدس نیز در دمشق مشرف می‌شوند که البته به خاطر موقعیت خاصی که دارد، در این منطقه غربت خاصی حکم‌فرماست و کمتر کسی در این منطقه حضور می‌یابد. تا جایی که وقتی وارد قبرستان و حرم حضرت ام‌کلثوم و سکینه (س) می‌شویم تعداد زائران این حرم مقدس بسیار محدود است.

به گزارش فارس، منطقه «باب‌الصغیر» یکی از دروازه‌های اصلی شهر قدیمی دمشق محسوب می‌شود که در نتیجه حملات داعش دچار خسارت‌های زیادی شد و با پایان سیطره داعش، جریان زندگی همچنان ادامه دارد. قبرستان «باب‌الصغیر» نیز در این منطقه واقع شده است که در آن بعضی فرزندان ائمه شیعه و اصحاب پیامبر(ص) دفن شده‌اند.

  • .......

آرزویش این بود که مشت ولایت را هرچه محکم‌تر و پولادین‌تر کند تا وقتی مقام معظم رهبری می فرمایند: «تهدید را با تهدید جواب می دهم»، مشت ولایت پر باشد.

به گزارش مشرق، کتاب «با دست‌های خالی» که توسط انتشارات یازهرا و به همت مهدی بختیاری منتشر شده به جمع‌آوری خاطراتی از شهید حسن طهرانی‌مقدم پرداخته است. در یکی از بخش‌های این کتاب، خاطره جالبی نقل شده است:

رهبری فوق العاده شهید تهرانی مقدم را دوست داشتند. معظم له چه در طول جنگ، آن زمانی که رئیس جمهور بودند و چه بعد از رهبری، به نظامی‌ها و افرادی که مخلصانه در جنگ و دفاع خدمت کرده بودند، محبت زیادی داشتند، اما علاقه ایشان به حاج حسن مثال زدنی بود. ایشان همیشه در ایام عید غدیر میزبان مسئولین و مردم بوده‌اند و حتی سفرای کشورهای دیگر هم خدمت ایشان می رسند، اما آن سال، بعد از شهادت حاج حسن، چنان متأثر بودند که عید نگرفتند.

حاج حسن‌آقا ملاقات‌های خصوصی زیادی با رهبری داشتند. البته هر وقت نیاز بود، خدمت ایشان می رسیدند. کسی نبود که بخواهد وقت آقا را بگیرد. همیشه می گفت: «من وقتی آقا را ملاقات می‌کنم که دستم پُر باشد، باید ایشان را خوشحال کنم، چون ایشان مشکلات و سختی ها را می دانند، هنر آن است که من با دست پر خدمت ایشان برسم.»

بعد از شهادت ایشان، من از همسر حضرت آقا پرسیدم: «روز شهادت حاج حسن چه اتفاقی افتاد؟» ایشان گفتند: «آقا آمده بودند منزل برای صرف ناهار که صدای انفجار بلند شد. ما از سر سفره بلند شدیم، بیرون را نگاه کردیم. آقا کمی استراحت کردند و بعد رفتند سر کارشان، شب که برگشتند خیلی ناراحت بودند. من پرسیدم چه اتفاقی افتاده، ایشان فرمودند که یکی از بهترین عزیزانم را از دست دادم.»

  • .......

آیت الله العظمی مکارم شیرازی نیز در پاسخ به استفتایی با چنین موضوعی اعلام کرد: این مطلب از خرافات است که در میان عده ای ترویج شده و اول ماه ربیع الاول در مساجد را می زنند تا با این کار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایان ماه صفر را بشارت دهند؛ این خرافات است و مومنین و مومنات از این کار باید پرهیز کنند

گفتنی است مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی رحمةالله‌علیه در کتاب المراقبات، به مناسبت ماه صفر، به این نقل اشاره و آن را دور از عقل معرفی کردند. (المراقبات؛ میرزاجواد ملکی تبریزی، ص36.)

مرحوم علامه محمدتقی جعفری نیز در شرح بر مثنوی معنوی آنجایی که مولوی به این مضمون اشاره دارد، نوشت: «روایت فوق مأخذ معتبری ندارد، از میرداماد نقل شده است که روایت مجعول است. همچنین با نظر به اینکه بشارت به پایان یافتن یک ماه، مانند پایان یافتن روز برای همه معلوم می‌شود، پاداش بشارت پایان یافتن یک ماه را بهشت قرار دادن فوق‌العاده بعید به نظر می‌رسد».(تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال‌الدین محمد مولوی؛ محمدتقی جعفری، ج10، ص455 - 457.)

  • .......

  روز ۵ آبان، در پی انتشار نامه‌ای سرگشاده از سوی آیت‌الله محمد یزدی، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی، از مراجع عظام تقلید، که در پی دیدار این مرجع با جمعی از چهره های اصلی جریان اصلاحات (از جمله سیدمحمد خاتمی) نگاشته شد، موجی از واکنش‌ها، عمدتا از سوی جریان اصلاح‌طلب در نکوهش و انتقاد از آیت‌الله یزدی و بعضا حملات تند به ایشان به راه افتاد.

جالب این جاست که در روزهای پس از این نامه نگاری، بعضا کسانی در رسانه های وابسته به جریان اصلاحات یا طرفدار دولت و شبکه‌های اجتماعی، به طرفداری از «شان مرجعیت» و غیرت بر سر ادعای «بی‌احترامی به مرجعیت» شمشیر قلم از نیام کشیده‌اند که سوابق گفتار و نوشتار و کردار قبلی آنان نشان می‌دهد که باطنا نه تنها شانی برای مرجعیت قائل نیستند، که اصولا مدت‌هاست باوری به «تقلید» و «مرجع تقلید» و حتی اصولی فراتر از آن هم ندارند.

نشان به آن نشان که وقتی در ۲۹ خرداد ۸۱، در دانشگاه همدان، هاشم آغاجری، عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از اصلاح طلبان رادیکال، با تفسیری از آرای شریعتی، نه تنها تقلید را کار میمون دانست، که اصولا نقش و جایگاه کارکرد قشر روحانیت را به تمامی زیر سوال برد و از «پروتستانتیسم اسلامی» دم زد، حتی یک صدا از اصلاح‌طلبان (معمّم و مکلّا) در نقد محتوایی این سخنرانی منتشر نشد و البته این حرکت ۱۶ سال پیش و زمانی بود که هنوز بسیاری از وابستگان این اردوگاه، نان «خط امامی» بودن خود را می‌خوردند و به تفکرات امروز نرسیده بودند که حضرت امام خمینی(ره) را به سبک نهضت آزادی «آیت‌الله خمینی» یا «آقای خمینی» بنامند!

«هاشم آغاجری» (دوم از راست) در کنار عبدالله نوری و  سید محمد موسوی بجنوردی

آن چه این چند روز، و در هیاهوی نقدها و حملات کوبنده به شخص آیت‌الله یزدی و نامه او مغفول ماند و چندان به آن پرداخته نشد، قصد و غرض اصلاح طلبان از دیدار -بدون هماهنگی قبلی- با حضرت آیت الله شبیری زنجانی و قرار دادن این مرجع تقلید در چنین موقعیتی و در برابر چنین ترکیبی از فعالان اصلاح طلب بود؛ با لحاظ این که دیدار آیت الله شبیری زنجانی باعبدالله نوری در خانه نوری، به واسطه نسبت خویشاوندی، حرف و حدیثی نداشت، و حرف و حدیث از آن جا شروع شد که نوری بدون اطلاع حضرت آیت الله، خاتمی و دیگر افراد را به این دیدار خانوادگی دعوت کرد.

ترکیب مهمانان دعوت شده به دیدار خانوادگی حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی و عبدالله نوری هم در نوع خود جالب و قابل تامل است: سید محمد خاتمی، لیدر جریان اصلاحات، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، مرشد فکری جریان اصلاحات با سوابق قضایی-امنیتی، عبدالمجید معادیخواه، وزیر ارشاد دولت میرحسین موسوی و از چهره‌های تجدیدنظرطلب اصلاحات، غلامحسین کرباسچی، چهره کلیدی حزب کارگزاران و یکی از منابع مالی جریان اصلاحات و داوود فیرحی، چهره تئوریک جریان اصلاحات در زمینه جریان‌شناسی حوزه و فقه سیاسی که چند سالی است برای مطرح کردن «فقه آخوند خراسانی و علامه نائینی» در برابر «فقه ولایت فقیه» تلاش بسیار می کند.

حقیقت آن است که سال‌ها حرکت خزنده اصلاح‌طلبان در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به سوی نوعی از «سکولاریسم»، موجب فاصله‌گیری آن‌ها از حوزه و مراجع و نهادهای ریشه‌دار و پرنفوذ آن در ساحت روحانیت شده است. اصلاح‌طلبان تلاش بسیاری کردند تا با پررنگ کردن برخی چهره‌های حوزوی که البته برخی از آن‌ها از سابقون انقلاب هم بودند (ولی به مرور تجدیدنظرهایی در ارزش‌های انقلاب صورت دادند) از قبیل آیت الله یوسف صانعی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت الله بیات زنجانی، آن‌چه را که برکشیدن «مرجعیت غیرحاکمیتی» می‌خوانند، به پیش ببرند، لیکن هیچ‌گاه چهره‌های نامبرده به آن درجه از اشتهار و نفوذ از نظر قدرت علمی و فقهی و میزان مقلد نرسیدند که به جریانی همتراز با مراجع بزرگی که از دل مجمع مدرسین و جامعه روحانیت مبارز بیرون آمدند، برسند.

به واقع، بعد از فوت مرحوم آیت‌الله حسینعلی منتظری که به لحاظ قوت و قدرت فقهی و حوزوی حتی مورد تایید حضرت امام(ره) هم بود، اصلاح‌طلبان به نوعی یک محوریت حوزوی را در جریان خود از دست‌رفته دیدند، چرا تا پیش از فوت ایشان، اصلاح‌طلبان بسیار سعی داشتند با پررنگ کردن مکتوبات و مباحث و آرای فقهی «مدرن» آیت الله منتظری، ایشان را به عنوان یک مرشد فقهی برای اردوگاه اصلاحات (در کنار هدایت سیاسی سید محمد خاتمی) در برابر حاکمیت مطرح کنند. بعد از فوت مرحوم منتظری، اصلاح‌طلبان از لحاظ پیوند با حوزه دچار خلأ جدی شدند و «مراجع» مورد نظر ایشان برای پر کردن جای مرحوم منتظری، هیچ‌گاه به آن پایه و مایه از لحاظ جایگاه و نفوذ در حوزه نرسیدند.

مرحوم آیت الله منتظری در محضر امام(ره)

اصلاح‌طلبان و به طور خاص شیوخ آن‌ها (مجمع روحانیون مبارز) به خوبی می دانند که برای بقا و ادامه بازیگری در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی نیازمند عقبه حوزوی برای داشتن مشروعیت معنوی لازم در جهت پیشبرد برنامه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود هستند. حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، به واسطه مشی و روش معتدل و باز خود و البته برخی نسبت‌های خانوادگی، با هر دو جناح سیاسی مطرح کشور روابط خوبی داشته‌اند، و در کنار روابط حسنه با رهبر معظم انقلاب، با سران جریان اصلاحات هم در ارتباط هستند.

کما این که بنا بر برخی اخبار، ایشان هم نزد رهبر انقلاب برای برداشته شدن حصر مرحوم منتظری وساطت کردند و هم برای عفو برخی محکومان فتنه امنیتی ۸۸. در زمینه مرجعیت هم ایشان یک مرجع مسلم و از اعاظم حوزه قم محسوب می شوند و از سوی دیگر، سوابق دیدارها و ارتباطات سال‌های اخیر هم نشان می دهد که بیت ایشان نسبت به چهره‌های محوری جریان اصلاحات هم دری گشوده‌تر دارد.

شاید جمع شدن این عوامل، یعنی ارتباطات نزدیک با مقامات عالی نظام، جایگاه مرجعیت و گشودگی نسبت به اصلاح‌طلبان و البته همراهی و هم‌جهتی برخی اعضای بیت ایشان با جریان اصلاحات، چهره‌های کلیدی این جریان را به این طمع انداخته که خلأ نبود مرحوم منتظری را با ایشان پر کنند تا رابطه‌ی رو به گسستگی خود را با حوزه ترمیم کنند و علاوه بر این از اعتبار و اشتهار این مرجع بزرگوار برای پیشبرد برنامه‌های سیاسی خود بهره ببرند.

به تعاریف وبسایت بی بی سی فارسی از این مرجع بزرگوار، به قلم «حنیف مزروعی» ، از فعالان فراری فتنه ۸۸ و فرزند رجب‌علی مزروعی(نماینده رادیکال مشارکتی مجلس ششم و فراری به بلژیک) دقت کنید:

"‌ آیت‌الله شبیری زنجانی سعی کرده تا خود را از مناصب و مسائل حکومتی کنار نگاه داشته و با تمرکز بر تحصیل و تدریس، امروز تبدیل به یکی از نمادهای روحانیون غیروابسته و مستقل شده و حتی با وجود اعلام نامش به عنوان مرجع از سوی نهادهای وابسته به حکومت از پذیرش آن تا مدتها پرهیز کرد.

این مرجع شیعه با وجود داشتن رابطه‌ای دوستانه و قدیمی با رهبران پیشین و کنونی جمهوری اسلامی در هیچ منصب حکومتی حاضر نشد و یا در هیچ انتخاباتی به مانند سایرین به حمایت از نامزد خاصی اطلاعیه نداد و هیچگاه مانند دیگر مراجع پا به صداوسیمای جمهوری اسلامی نگذاشت.

مجموعه این رفتار و کردار این ظن را بیش از پیش تقویت می‌کند که وی خواستار نوعی مرزبندی بین حوزه و حکومت است و بر همین اساس از دخالت در امور سیاسی پرهیز کرده است."[۱]

و البته پاراگراف آخر این مقاله بی بی سی نشان می دهد که رسانه سلطنتی بریتانیا به دنبال گرفتن چه نوعی ماهی از آب گل‌آلود است:

" اعتراضات این روزها در واکنش به نامه محمد یزدی، شاید آتشی زیرخاکستر بوده که در همه سال‌های دو دهه اخیر منتظر فوران بود و محمدیزدی که فکر می‌کرد بهانه مناسبی برای حذف و ساکت کردن روحانیون غیرحکومتی یافته، این بار از حرکت خود نتیجه معکوس گرفته و موجب شده تا این صدای خاموش بلند شده و شاید در آینده مجددا اکثریت را در حوزه به دست آورد."

تیتر «رادیو فردا»
مقاله بی بی سی فارسی

اما فردی به نام «محسن کدیور» ، از نزدیکان به بیت مرحوم منتظری و روحانی سابقی که اکنون در خارج از کشور به فعالیت علیه جمهوری اسلامی مشغول است و مکتوباتی به شدت مغرضانه و سرشار از کینه نسبت به جمهوری اسلامی از او منتشر می شود، طبق معمول با انتشار نامه آیت‌الله یزدی به میانه میدان پرید و در مقاله‌ای موهن به آیت الله یزدی و کل دستگاه روحانیت همراه با نظام حمله کرد. اما بخشی از این مقاله، به خوبی غرض و مقصود جریان اصلاحات را از ایجاد دوگانه «یزدی-شبیری زنجانی» نشان می دهد. این فرد که اموراتش چند سالی است با پول بنیادهای صهیونیستی چون «کارنگی» می گذرد، در این مقاله تلاش کرد با جانبداری از مرجع بزرگوار، آیت‌الله شبیری زنجانی، منافقانه خط تقابل سازی «روحانی حکومتی/روحانی غیرحکومتی» را پررنگ کند که با پوزش از ساحت خوانندگان آن را نقل می کنیم:

" آقا موسی شبیری زنجانی فقیهی نزیه است، نه اهل مبارزه سیاسی است نه مذاقش با وابستگی و سرسپردگی به حکومت جور می آید. او از جمله فقهای مستقل حوزه علمیه قم است. اینکه ملاقات یک مرجع مسلم تقلید با شاگردان سابقش باعث چنین عکس العملی از سوی عمله رهبری در حوزه علمیه قم شود باعث تعجب است. این عکس العمل تند نشان می دهد که رهبری با کسی شوخی ندارد و حتی فقیه عالیقدری همانند آقای شبیری هم اگر با فرد ممنوع التصویر نظام ملاقات کند و عکس دیدارش ولو در فضای مجازی منتشر شود کارت زرد می گیرد و به او هشدار داده می شود که در صورت تکرار کارت قرمز خواهد گرفت و از صحنه مرجعیت حذف خواهد شد"

این اهانت‌های آشکار از یک عنصر خودفروخته (که به واسطه تعبیر نشدن خواب‌هایش برای وزارت و وکالت در رهبری فرضی آیت الله منتظری، کینه عجیبی از نظام بر دل دارد) و این تهمت و توهین آشکار به ساحت رهبر معظم انقلاب و یکی از سابقون انقلاب، آیت الله یزدی، در حالی انجام گرفت که در روزهای اخیر، خبر حضور حضرت آیت الله شبیری زنجانی در محضر رهبر معظم انقلاب هم منتشر شده است[۲] و سابقه دوستی، الفت و احترام دوجانبه این مرجع بزرگوار و حضرت آیت الله خامنه‌ای بر هیچ کس در حوزه پوشیده نیست.

دیدار رهبر معظم انقلاب و آیت‌الله شبیری زنجانی

روزنامه «سازندگی» ، نشریه رسمی حزب کارگزاران سازندگی (که دبیرکل آن در همان دیدار حضور داشت) روز ۷ آبان تیر یک و مطلب اصلی خود را به مساله نامه آیت‌الله یزدی اختصاص داد، که کاملا عامدانه و آگاهانه تلاش کرد «دوقطبی» پیش گفته را دامن بزند. در صفحه ۴ این شماره از روزنامه سازندگی، در مطلبی به قلم «محمدتقی فاضل میبدی» باز می بینیم که کد اصلی که استفاده می شود، «مرجعیت مستقل» است. میبدی می نویسد:

" این نامه(نامه آیت الله یزدی) که غیرعرف است حاوی دو نکته است: ۱-تحمل فرد مستقل را در حوزه ندارند  ۲-این نامه استقلال حوزه و مرجعیت را هدف گرفته است. "

و باز در بخشی دیگر از این یادداشت کوتاه می نویسد:

" لذا امیدوارم آیت‌الله یزدی در نامه‌ای دیگر عذرخواهی کنند، زیرا آیت‌الله شبیری زنجانی از مراجع بزرگ و از خانواده‌ای اصیل هستند که تاکنون استقلال خود را حفظ کرده‌اند. "

آیا این معنای دیگری جز این دارد که دیگر مراجع بزرگوار تقلید، «وابسته» و «غیرمستقل» هستند؟

و در صفحه ۳ همین شماره، «محمدعلی ایازی» ، باز با ادبیاتی تند به آیت‌الله یزدی می تازد و از «مرجعیت مستقل» می گوید:

" ...آقای یزدی توقع دارند همه مراجع حکومتی شوند و اگر حکومت مساله‌ای را خوب یا بد بداند، تابع نظر آن‌ها باشد، و اگر مرجعیتی مستقل بود و دیگاه متفاوتی از دستگاه حکومتی مثل جامعه مدرسین داشت، آن وقت عیب و اشکال دارد. "

این فرد که ظاهرا عضو تشکیلات «غیرحکومتی» ! به نام «مجمع مدرسین حوزه علمیه قم» است، سپس قلم را تندتر می کند و در تهمت و بهتانی بزرگ به حکومت اسلامی، از لفظ «آخوند حکومتی» استفاده و نظام را با حکومت بنی امیه و بنی عباس مقایسه می کند. این بخش شرم‌آور از سخنان این فرد را باز با پوزش از مخاطبان محترم می آوریم:

" زمینه ایجاد چنین رفتاری، خواسته آخوندهای حکومتی است. در طول تاریخ هم روحانیون وابسته به حکومت مرکزی به همین سیاق عمل می کردند. به عنوان مثال، در دوران بنی امیه، بنی عباس تا صفویه و حتی مشروطه تا به امروز یک عده از روحانیون بوده‌اند که تلاش داشته‌اند تا مردم، روحانیون و مرجعیت تابع حکومت شوند که این مساله باعث ضربه به حوزه می شود! "

این نهایت نادرستی و ناراستی و ناسپاسی است که جریانی، به انواع شیوه ها و روش ها به دنبال نقش آفرینی و کسب مناصب و کرسی ها در یک حکومت باشد و این نقش آفرینی را حق خود بداند، لیکن نه تنها به مسلّمات و مبانی آن حکومت باورمند نباشد، که با «فاصله گیری» از همان حکومت و ژست «مخالف خوانی» و اپوزیسیون نمایی و حتی زدن تهمت های شنیع به یک حکومت دینی شیعی(از قبیل مقایسه آن با بنی امیه و بنی عباس) به دنبال کسب وجهه و جلب رای در اقشاری از جامعه باشد. به بیان دیگر، این عین «نفاق» است که دست کم بخش های قابل توجهی از جریان اصلاحات سال هاست هم به دنبال نان «در» حکومت بودن و هم نام «بر» حکومت بودن هستند.

شاید همین بازی مزوّرانه و ماکیاولیستی اصلاح طلبان برای شکل دادن یک دوقطبی کاذب به نام «آخوند حکومتی-آخوند غیرحکومتی»، و تلاش برای استفاده ابزاری از مقام مرجعیت و حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی در این سناریو، موجب واکنش آیت‌الله یزدی و نگاشتن آن نامه شد، نامه ای که طبق برخی شنیده ها نه تنها از روی خشم و احساس آنی نوشته نشد، که آیت‌الله یزدی کاملا با تامل و تانّی آن را نگاشت و منتظر هجمه ها و انتقادات بعدی هم بود. گزارش هایی که در چند روز اخیر منتشر شد نشان از آن دارد که خود حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی بسیار از انتشار عکس و گزارش این دیدار توسط عوامل وابسته به حاضران در آن دیدار ناراحت و رنجیده خاطر شدند و راضی به بهره برداری سیاسی از آن دیدار نبودند. [۳]

نکته نهایی این که، امثال عبدالله نوری، سیدمحمد خاتمی، عبدالمجید معادیخواه، موسوی خوئینی‌ها و دیگر شیوخ جریان اصلاح طلب، اگر نام و اشتهاری دارند که آن ها را صحنه‌گردان یکی از دو جریان اصلی سیاست در جمهوری اسلامی کرده، به واسطه نقش های «حکومتی» است که زمانی در همین نظام(که اکنون از سوی وابستگان این جریان با بنی امیه مقایسه می شود!)  بر عهده داشتند و اصولا کیست که نداند قدر و منزلت و تاثیرگذاری جریان سازی روحانیت(از صدر تا ذیل) مرهون همان «حکومتی» بود که حضرت امام(ره) بنا نهاد و امروز کسانی که مدعی «خط امام» هستند، تعریف شدن ذیل آن را «انگ» و «اتهامی» برای کوبیدن امثال آیت الله یزدی استفاده می کنند.

  • .......

نامه آیت الله یزدی به حضرت آیت الله شبیری زنجانی بهانه ای برای جریان ها و افرادی خاص شده تا با شعار دفاع از جایگاه مرجعیت با آیت الله یزدی و نهاد انقلابی حوزوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تسویه حساب سیاسی کنند.

بر خلاف جوسازی های اخیر برخی رسانه ها و جریان ها نامه آیت الله یزدی به یکی از مراجع معظم تقلید امری رایج بین علما محسوب می شود که در راستای صیانت جایگاه عظیم مرجعیت انجام شده تا عده ای به خود اجازه ندهند که برای تطهیر خود و اطرافیانشان به این جایگاه والا متمسک شوند.

خبرگزاری رسا، در گفت وگوها و یادداشت هایی موضوع نامه مذکور را مورد بررسی قرار داده و نظرات علمای حوزه را جویا شده است، همچنین نهادها و تشکل های حوزوی نیز با صدور بیانیه هایی نسبت به این موضوع اعلام نظر کرده اند.

حجت الاسلام والمسلمین احمد فرخ فال در این باره می گوید: دفاع از انقلاب و حمایت از جایگاه رفیع مرجعیت شیعه، در مقابل دسیسه های اجانب و بدخواهان انقلاب و اسلام ناب محمدی (ص) و ممانعت از نفوذ اهل فتنه در این پایگاه عظیم و اثرگذار، بر همه ی حوزویان و افراد، لازم و ضروری است و دغدغه های ریاست محترم شورای عالی جامعه مدرسین حضرت آیت الله یزدی دامت برکاته در جهت حفاظت از مقام مرجعیت و نظام ولایی و ارزش های والای انقلاب اسلامی است.

بنابراین توصیه می شود در موارد گفتمان ارکان و بزرگان حوزه علمیه، دیگران نسبت به ورود و قلم فرسائی های نابجا پرهیز نمایند.

واکنش برخی افراد به نامه آیت الله یزدی در حالی است که این افراد احترامی برای حوزه و جایگاه والای مرجعیت قائل نیستند و همواره نسبت به اسائه ادب همفکران خود سکوت کرده اند و حتی نسبت به حوزه و مراجع هجمه های بی سابقه ای انجام دادند.

آیت الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با انتقاد شدید از سوء استفاده برخی رسانه ها، جریان های سیاسی و مدعی حوزوی از نامه آیت الله یزدی به حضرت آیت الله شبیری زنجانی گفت: نامه بین علما از ابتدای تاریخ اسلام تاکنون رایج بوده است و علما در این نامه ها مطالباتی را رد و بدل می کردند؛ بنابراین این موضوع امری طبیعی است، اینگونه نامه ها از ابتدا بوده و مربوط به زمان حاضر و مورد مذکور نیست.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم با بیان این که آیت الله العظمی شبیری زنجانی همواره از ابتدا تبری می کرد که وارد مسائل سیاسی شود، اظهار داشت: در حال حاضر عده ای به تدریج می خواهند ایشان را وارد مسائل سیاسی کنند، ملاقات ایشان با برخی سیاسیون مایه تعجب است چرا که آیت الله زنجانی از مسائل سیاسی همواره دوری داشته اند.

وی ادامه داد: برخی سعی دارند از جایگاه مرجعیت سوء استفاده کرده و ایشان را وارد برخی مسائل سیاسی کنند، این موضوع برای مرجعیت سنگین است و باید هوشیار بود که عده ای از این جایگاه رفیع سوء استفاده و اهداف خود را پیگیری نکنند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ابراز داشت: آیت الله شبیری زنجانی در رتبه بالایی قرار دارد و حائز رتبه علمی فوق العاده است، واقعا حیف است که اجازه داده شود عده ای سوء استفاده سیاسی استفاده کنند.

وی با تأکید بر لزوم هوشیاری حوزویان نسبت به ایجاد جنجال برخی رسانه ها و جریان های سیاسی عنوان کرد: هیچ اتفاق عجیبی رخ نداده که عده ای ایجاد جنجال می کنند.

آیت الله ممدوحی تأکید کرد: این جریان ها و گروه های سیاسی یقینا دلسوز مرجعیت، علما، انقلاب و حوزه نیستند و تنها با حاشیه سازی دنبال سیاسی کاری هستند تا اذهان جامعه را منحرف کنند.

این جریان ها سعی دارند مکاتبات بین مراجع و علما که یک موضوع درون حوزوی محسوب می شود را دستاویزی برای پیگیری اهداف خود قرار دهند

آیت الله احمد بهشتی دیگر عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این همین زمینه با اشاره به نامه آیت الله یزدی به حضرت آیت الله شبیری زنجانی، این مسأله را موضوعی درون حوزوی دانست و خواستار پرهیز رسانه ها و جریان های سیاسی از دخالت در امور حوزه های علمیه شد.

وی با انتقاد از سوء استفاده برخی رسانه ها و جریان های سیاسی و ایجاد جنجال در راستای تضعیف حوزه و مرجعیت افزود: حوزه تابع جریانات سیاسی و جوسازی نیست بلکه با مرکزیت مراجع و علما باید مشکلات خود را حل کند.

نماینده مردم فارس در مجلس خبرگان رهبری با تأکید بر این که حوزه هیچگاه نباید تحت تأثیر جریانات سیاسی باشد، اظهار داشت: جریان های سیاسی همواره به دنبال مصالح و منافع خود هستند، حوزه باید استقلال خود را حفظ کرده و اگر مشکلی وجود دارد باید با مدیریت بزرگان حل شود.

وی تصریح کرد: جریان های سیاسی نباید در امور درون حوزوی دخالت کنند اما متأسفانه به این موضوع گوش نمی دهند و توجه ندارند؛ دیگران نباید در کار حوزه و مرجعیت دخالت کنند و با سوء استفاده سبب ایجاد جنجال شوند.

آیت الله بهشتی ابراز داشت: مراجع و علمای بزرگوار نیز باید مدیریت کرده و با تدبیر مسائل را حل کنند، باید تدبیری کرد تا اینگونه برداشت نشود که بین مراجع و علما اختلاف و نارضایتی وجود دارد، بزرگان باید این موضوعات را مدیریت کنند تا سبب سوء استفاده دیگران نشود.

یکی از برنامه های رسانه ها و جریانات خاص القای تقابل بین جامعه مدرسین و حضرت آیت الله شبیری زنجانی بود، این القائات نادرست در حالی است که حضرت آیت الله شبیری زنجانی از مراجع مورد تأیید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.

آیت الله سید محمد غروی عضو شورای عالی حوزه های علمیه در گفت وگو با رسا، با اشاره به نامه آیت الله یزدی به آیت الله العظمی شبیری زنجانی، از همه رسانه ها و جریانات خواست که به این موضوع دامن نزنند و از القائات نادرست پرهیز کنند.

وی با بیان این که برخی جریان ها برای منافع خود به این مسائل دامن می زنند، افزود: توجه داشته باشیم که باید حریم مقام مرجعیت حفظ شود، از سوی دیگر می دانیم آیت الله یزدی با سوابق بسیاری که قبل و بعد از انقلاب دارند از روی دلسوزی نامه ای را نوشتند و در مقام تضعیف مرجعیت نبودند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تأکید کرد: هرچند که بهتر بود با توجه به شرایط اجتماعی این موضوع به صورت علنی مطرح نشود اما حال که این کار انجام شده درخواست ما این است که جریانات و رسانه ها به موضوع دامن نزنند و القائات بیجا نکنند.

وی ادامه داد: دامن زدن به این موضوع سبب می شود کسانی که نسبت به انقلاب دلسوزی ندارند سوء استفاده می کنند و بهره های خود می برند، در شرایط حاضر که شرایطی خاصی است نباید این مسأله را کش داد و طولانی کرد تا زمینه ساز سوء استفاده دشمنان و بدخواهان نباشد.

حجت الاسلام والمسلمین حاج ابوالقاسم نماینده خبرگان رهبری با انتقاد از سوء استفاده ها نسبت به یک سنت حوزوی می نویسد: نکته جالب توجه آن است که کسانی که هیچ اعتقادی به حوزه و‌مرجعیت و روحانیت نداشته و ندارند؛ در این ماجرا دلسوز مرجعیت و جایگاه آن شده اند. کسانی که خود با ارائه گزارشات دروغین درباره بودجه حوزه ها به تخریب حوزه و‌مراجع پرداختند، اکنون دلسوز مرجعیت گردیده اند.

نیز کسانی که در قبال توهین به خدا و پیامبر(ص) و امام زمان(عج) از سوی همفکرانشان نه تنها هیچ عکس العملی نشان ندادند؛ بلکه در برخی موارد خود از توهین کنندگان بودند برای مقام مرجعیت یقه چاک میکنند. مژدگانی که گربه تائب شد زاهد و عابد و مسلمانا

از آنان تعجبی نیست. تعجب از کسانی است که با ابزار توهین به بزرگان بدنبال دفاع از حرمت دیگر بزرگان هستند. غافل از اینکه این روشها، همانند قضایای خودشکن است که نتیجه ای جز رسوایی استدلال کننده به آن را همراه ندارد.

به نظر میرسد وظیفه ما طلاب، حمایت از همه بزرگان حوزه و جلوگیری از تخریب آنان توسط دیگران است. چه آن دیگران حوزوی باشند و چه غیر حوزوی.

یادمان نرود در شرایطی که کوس رسوایی جریان غربگرا به صدا در آمده است و مشکلات عدیده اقتصادی که نتیجه اعتماد بر دشمنان است، تبدیل به سند رسوایی این جریان گردیده است؛ پرداختن به چنین مباحثی، که فرصت تنفس مجدد به آنان را می دهد به شدت مورد علاقه این جریان است.

مراقب باشیم که در زمین منافقان بازی نکنیم.

همچنین برخی از فضلای حوزه علمیه قم در گفت وگو با رسا از تلاش های سازماندهی شده برخی افراد و جریان های حوزوی و غیر حوزوی برای تسویه حساب سیاسی با آیت الله یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خبر دادند.

تشکل اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم در بیانیه خود آورده است: جانمایه نامه رییس محترم جامعه مدرسین تذکر این نکته آشکار است که احترام و سربلندی و مجد امروز حوزه و روحانیت و مرجعیت در سایه نظامی است که پیروان مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام) و به‌ویژه علمای فداکار این مکتب برای تحقق آن رنج‌ها برده‌اند و خون‌ها نثار کرده‌اند. یادآوری این نکته آن هم از جانب فقیهی که خود از پیشگامان این نهضت است کجا و چگونه می‌تواند اهانت تلقی شود؟

غالب هیاهوگران و طلبکاران این روزها به نام دفاع از مرجعیت کسانی هستند که خود در آن فتنه لغزیده‌اند و تا به امروز دِین خود را در آن ماجرا ادا نکرده‌اند. عجیب آن است که ادعای دفاع از مرجعیت از جانب کسانی مطرح می‌شود که سابقه آنان مشحون از بی اعتنایی بلکه اهانت به مقدسات دینی و مرجعیت و اجتهاد و تقلید است. کسانی که تقلید را کار میمون می‌دانستند امروز به یکباره مدافع مرجعیت شده‌اند.

لازم به ذکر است که دعوت به نگاهداشت جایگاه نظام و حاکمیت اسلامی هیچ گونه منافاتی با استقلال حقیقی حوزه از جناح‌بندی‌ها و قبیله‌گرایی‌های سیاسی ندارد. تاسف انگیز آن است که کسانی به نام دفاع از استقلال حوزه و حرمت نهادهای آن چنان نسبت به حاکمیت و نظام اسلامی بی مهری روا می‌دارند که گویی هیچ نسبتی میان حوزه و نظام نیست. اینان که خود در سایه عزت و عظمت نظام اسلامی از امنیت و احترام برخوردارند به آن گونه ناسپاسانه سخن می‌رانند که مصداق روشن بر شاخ نشستن و بن بریدن است. گویی نمی‌دانند که در فقدان نظام اسلامی هیچ شأن و جایگاهی برای آنان و نهادهای حوزوی سنتی و غیر سنتی باقی نخواهد ماند. اینجا است که باید پرسید أین تذهبون؟

همچنین آیت الله سید علی حسینی اشکوری نماینده مجلس خبرگان رهبری در بیانیه ای خطاب به علما، اساتید و فضلای حوزه تأکید کرد که حوزویان مراقب باشند تا در دام کسانی که درصدد ناکارآمد جلوه دادن اندیشه های امام راحل، نظریه ولایت فقیه و ایحاد یأس در جامعه هستند، قرار نگیرند.

بسمه تعالی

حضرات آیات ،اعلام اساتید محترم و فضلای معزز دامت برکاتهم

پس از سلام وتحیت:

دراین هنگام که وضعیت نا هنجار اقتصادی عرصه زندگانی را بر عموم مردم مظلوم تنگ نموده و تحریم ظالمانه شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار  ملت صبور را در تنگنای روز افزون قرار داده مسئولیت روحانیت معظم در راستای حفظ وحدت و انسجام ملی و استقامت و ایستادگی را بیش از پیش می طلبد.

اجتناب از گفتارهای اختلاف برانگیز و رفتارهایی که موجب وهن و سو استفاده فرصت طلبان و کج اندیشان و بدخواهان را فراهم می سازد به حکم عقل و شرع لازم و ضروریست محور انسجام و وحدت، وجود رهبری نظام است که بحمدلله از قدرت و توانمندی لازم برخوردار و مورد توجه وعنایت حضرت بقیة الله الاعظم هستند

الحذر الحذر از افتادن در دام کسانیکه در صدد نا کارامدجلوه دادن اندیشه امام راحل و نظریه ولایت فقیه و پایمال کردن خدمات فراوان و ایجاد یاس و نا امیدی در میان مردم که نتیجه ای جز کامیابی دشمنان را در پی نخواهد داشت آنچه ضرورت عاجل ایجاب می کند همفکری و هم افزایی با خدمتگذاران دلسوز و کارگزاران صدیق نظام برای رفع مشکلات کشور به ویژه فرهنگی و بالاخص اقتصادیست.

مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز در بیانیه خود آورده است: کسانی که آگاهی به سابقه طولانی روابط علما و گفتگو و مکاتبات آنان دارند، به خوبی می‌دانند که چنین نامه نگاری‌ها با ضعف و شدت بیشتر میان اعلام امری مرسوم و معمول بوده و از محتوی همان برداشتی را داشته‌اند که در متن آمده، و هرگز افزودن حاشیه و خروج از موضوع و تعمیق و توسعه ”بما لایرضی صاحبه” در کار نبوده.

به محض صدور نامه آیت الله یزدی، عده‌ای بی‌مهابا و گویی در ترصد چنین اقدامی بوده‌اند، هجمه‌های خود را علیه شخص آیت الله یزدی و جامعه محترم مدرسین آغاز نمودند، ضرب آهنگ سخنان این بزرگواران چنان بلند و رنگ آن چنان تند بود گویی آقایان دغدغه‌ای غیر از جایگاه مرجعیت دارند و این همان بستر افراطی‌گری است که دیگران را بدان متهم می‌کنند.

به راستی آیا موضوع این نامه به اندازه‌ای بود که برخی صدای ”وااسلاما، وامرجعا و برخی استرجاع”خوانند؟ گویی در همین چند روز قبل نبود که پیش نویس تساوی دیه زن و مرد در مجلس شورای اسلامی تهیه و جهت تصویب آماده شد، امری که در حیطه وظایف حوزه و حوزویان بود و باید اقدامی شایسته صورت می‌گرفت که فقط یکی از بزرگان حوزه بصورت جدی ورود پیدا کردند. آری آن زمان نفسی نبود تا صدایی بلند شود و حتی اخمی در برابر آن کنند چه رسد به وااسلاما و...

تعجب دیگر آنکه گروهی دلسوز حوزه انقلابی گشته‌اند و نامه آیت الله یزدی را مخالف با رویه حوزه انقلابی دانسته‌اند، تعجب از اینکه همین دوستان دائم حوزه را حوزه درس و بحث می‌دانند و نه حوزه انقلابی و متعهد به ارزش‌های انقلاب.

یادآوری این نکته نیز ضروری است؛ که گروهی در پی بهانه‌ای برای زدودن غبار از چهره فتنه‌گران و فتنه انگیزان می‌باشند که متذکر می‌شود؛ شما حال و روز معیشت مردم، تورم، بیکاری و رکود شکننده را ببینید و خیال نکنید با حائل قرار دادن چنین مواردی، اذهان مردم شریف را از مسائل اصلی‌شان، معطوف و متوجه امر دیگری می‌کنید.

 امروز دامن زدن به مسائلی اینگونه شادی دشمنان بخصوص دشمنان حوزه و روحانیت شیعه را درپی خواهد داشت، مروری بر پوشش خبری و تحلیلی گسترده رسانه‌های معاند در روزهای اخیر نشانگر آن است که ایجاد اختلاف در میان حوزویان در صدر برنامه‌های آنان است تا از کاهی کوه بسازند و دل‌های مؤمنین و ارادتمندان به ساحت روحانیت و بویژه مرجعیت عظیم الشأن را مکدّر سازند.

آری! سخن بسیار است که مرور زمان نشان خواهد داد که بسیاری از این دغدغه‌ها از سوی برخی نه جایگاه مرجعیت است و نه استقلال حوزه و نه مسأله حوزه انقلابی.

مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قـم با اعتقاد راسخ به جایگاه رفیع مرجعیت شیعه و کمال احترام به مرجع آگاه و وارسته حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی(متّع‌ الله‌ المسلمین‌ بطول‌ بقائه‌) نامه حضرت آیت الله یزدی(دامت برکاته) را در راستای صیانت و حراست از جایگاه والای مرجعیت و دفاع از نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی دانسته که صداقت ایشان در دفاع از رکن رکین مرجعیت، بر کسی پوشیده نیست.

هم‌چنین به ضرابان سکه جهل و تجاهل و صیادان منافع دنیوی، حزبی و جناحی گوشزد می‌نماید؛ با درایت بزرگان حوزه همواره چنین موضوعاتی مرتفع گردیده و حوزه‌های علمیه با صلابت و استقلال راستین و با حفظ سنت‌های اصیل حوزه و دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی، راه تعالی را بیش از گذشته پیش گرفته و ضمن احترام به دغدغه‌های واقعی حوزویان محترم به بدخواهان حوزه‌های علمیه و دشمنان انقلاب اسلامی اعلام می‌دارد: شاگردان مکتب امام صادق (علیه السلام) با اتحاد و همدلی و با وجود حوزه‌ئی متحد، همچون گذشته استوار و اثرگذار و حامی شأن و جایگاه مرجعیت و دست‌آوردهای انقلاب اسلامی خواهد بود.

  • .......

حجت الاسلام‌ والمسلمین احمد عابدی در درس خارج اصول در مسجد خاتم الانبیای پردیسان به مناسبت ماه صفر و نحوستی که به آن ماه منتسب است نکاتی را درباره نحس و سعد زمان و مکان بیان کرد.

سعد و نحس بودن زمان و مکان

کلمه نحس، هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع در قرآن به کار رفته است. در جایی فرموده «فی ایّام نحسات»   و در جای دیگر فرموده  «فی یوم نحس مستمر». کلمه سعد درباره ایام در قرآن بکار نرفته؛ ولی فرموده «انا انزلناه فی لیلة مبارکة»؛ یعنی هم زمان نحس و هم زمان مبارک، هر دو در قرآن بکار رفته است. علامه طباطبایی در ج 19 المیزان بحثی درباره سعد و نحس ایام ذکر کرده است.

زمان‌ها مثل مکان‌ها هستند. یک مکان فی نفسه نه سعد  است و نه نحس؛ اما این مکان همین که اسمش بشود مسجد، سعد می‌شود یا مکانی که در آن قرآن و نماز خوانده شود سعد می شود. اگر انسان در یک مکانی گناهی کرد، برای آدم نحس است.

زمان‌ها هم همینطور است؛ روزی که خدا عذاب نازل کند نحس می‌شود؛ روزی که خدا قرآن نازل کند یا پیامبر مبعوث کند سعد می‌شود. اگر دریک مکانی آدم خوبی باشد مکان مبارک می‌شود؛ مثل حرم حضرت معصومه سلام الله علیها که به خاطر وجود ایشان مبارک است.

جایی که آدم خبیث باشد نحس می‌شود؛ مثلا گفته شده در مسیر مدینه تا مکه جایی که محل عذاب قوم ثمود و عاد است، توقف نکنید و زود رد بشوید؛ چون ارواح خبیثه در آن جا است؛ پس نتیجه این شد که خود زمان و مکان فی نفسه سعد و نحس ندارد و به اعتبار کاری است که در آن زمان و مکان  انجام شده است.

تأثیر فال زدن

حالا اگر زمان و مکانی نه نحس و نه سعد باشد، اگر فال بد بزنید بد می‌شود  و اگر فال خوب زدید خوب می‌شود. خود فال زدن تأثیر دارد  و هم در زمان هست و هم در مکان.

خیلی از استخاره‌ها همین است؛ استخاره می‌کنیم مثلا بد است؛ یعنی فال بد زدن برای این کار است. در دعای استخاره است «اللهم انی تفألت بکتابک ....»   فال زدن هم همین است. چشم شوری هم همین طور است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود «العین حق» یا قرآن می‌فرماید: «وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ» یا حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش فرمود: «یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ»؛ این همان چشم شوری است.

پس اگر کسی فال بد بزند اثر بد می‌گذارد؛‌ مثلا اگر استخاره کردید و می‌دانید که آن شخص این کار را می‌خواهد انجام ‌دهد و بد آمد نگویید بد است، بگویید خوب نیست؛ چون اگر بگویید بد است ایجاد بدی در آن کار است.

مسلمان‌ها در ماه صفر چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند، فال بد زدند و گفتند ماه بدی است. اگر کسی که فال بد نزند بدی نمی‌بیند و اگر فال بد بزند بدی می‌بیند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که فال نیک بزنید و فال بد نزنید.

در سوره یاسین آمده است که «قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ»؛ از قدیم مردم با کلاغ فال می‌زدند. وقتی کلاغ را می‌دیدند می‌گفتند: کاری که می‌خواهیم انجام بدهیم بد است. به همین جهت فال بد را «تطیّر» می‌گفتند.

نامه‌های اعمال را «تطایر کتب» می‌گویند؛ چون روز قیامت مردم وقتی نامه اعمالشان را می‌بینند فال بد می‌زنند: «ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها». راه حل این موارد  هم فال بد نزدن، دعا و صدقه و توکل و توسل است.

  • .......

بدون شک میان یهود و صهیونیسم تفاوت‌هایی هست، تفارق اصلی یهودیان ضد صهیونیست با صهیونیست‌ها بحث پیرامون آخرالزمان است که یهودیان ضد صهیونیست، صهیونیست‌ها را سنت شکن معرفی می‌کنند و معتقدند که نباید برای ظهور موعود یهود، دولت یهودی در فلسطین تشکیل می‌شود.[1]‌

صهیونیسم برگرفته از ریشه صهیون است که نام کوهی در کنار بیت‌المقدس است و به اعتقاد برخی، آنجا محل بنای معبد سلیمان می‌باشد. اما اعتبار دیگر صهیونیسم به تشکیل یک حنبش سیاسی است که به دنبال برپایی دولت مستقل برای ملت یهودی است.[2]

اسطوره

اسطوره مهم‌ترین شکل اندیشه گروهی است. از این رو تاریخ عمومی اندیشه، جایگاه ویژه‌ای دارد و چون تفکر جمعی همه جا هست، پس هنوز هم، گونه‌ای رفتار اسطوره‌ای در جهان نو باقی است؛ مانند بهره‌مندی از پرچم که به عنوان یک اسطوره در تاریخ هر ملتی از آن یاد می‌شود.[3]

در میان حکیمان مسلمان نیز اسطوره معنا شده است، دکتر پارسانیا معتقد است: اساطیر چون همه حقیقت را نمی‌گویند، نمی‌توانند واگویه صحیحی از جهان خارج باشند و انفصال اساطیر از جهان واقع، هر چند موجب انقطاع حکایت‌گری آنها از واقع می‌گردد، ولی نوع حاکی بودن ناقص را برای اساطیر باقی می‌گذارند.[4]

به واقع اسطوره حقیقت ندارد، بلکه افسانه‌ای است ساخته و پرداخته دست تاریخ‌شناسان یا ادیبان که ما در نسخه یونانی آن می‌توانیم به ایلیاد و ادیسه هومر اشاره کنیم که در آن از اسطوره‌هایی مثل کیوپید، برگ درخت زیگفریت و پاشنه آشیل اشاره کرد. در ادبیات فارسی نیز به شاهنامه می‌توان اشاره کرد که در آن به رستم، چشم اسفندیار، زال و ... اشاره دارد که همه اسطوره‌هایی هستند که خود فردوسی نیز در اشعارش معترف است که حقیقت ندارند.

که رستم یلی بود در سیستان - منش کرده ام رستم داستان[5]

اسطوره‌های صهیونیستی

برای قومی که واقعیتی ندارد، این اسطوره‌ها هستند که حکفرمایی می‌کنند. صهیونیسم بین‌الملل به واسطه اسطوره‌هایش سعی دارد تا برای رسیدن به آرزوی اسرائیل بزرگ تلاش کند. ما در این مجال سعی کردیم تا تعدادی از اسطوره‌های صهیونیستی را مورد بحث قرار دهیم.

الف) اسطوره ارض موعود، میرات نیاکان، سرزمین مادری، اسرائیل بزرگ و شهر زایان

یهودیان خود را از نسل حضرت ابراهیم معرفی کرده و می‌گویند که خداوند در تورات از رود نیل تا شط بزرگ و از آنجا تا شط فرات را بخشیده است[6]، خانم گلدامایر و مناخیم بگین از شخصیت‌های معروف صهیونیست می‌گویند: این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم.

سرزمین موعود نزد صهیونیست‌ها بسیار مورد اهمیت است، نحملان براسلاو معتقد است: «هر کس می‌خواهد یک یهودی راستین باشد، باید به هر قیمت که می‌تواند به سرزمین فلسطین کوچ کند، زیرا خاک فلسطین به روح یهودی، تعالی می‌بخشد و عقاید و باورهای او را می‌سازد.[7]»

قرآن کریم درباره ارض موعود یهود به صورت تلویحی به این نکته اشاره دارد که «« یاقوم ادخلوا الارض المقدسة التى کتب الله لکم و لاترتدوا على أدبارکم فتنقلبوا خاسرین» یعنی «ای قوم بنى اسرائیل به این سرزمین مقدس که خدا برایتان مقدر کرده درآئید و از دین خود برنگردید که اگر برگردید به خسران افتاده اید.[8]»

زمانی که ارض مقدس فلسطین زمینه ساز حضور یهودیان در فلسطین بود که همراه با حضرت موسی از ظلم و جور به سوی حق سیر کردند. به همین خاطر خداوند متعال می‌فرماید که قبلا این سرزمین را به یهودیان داده بودیم، در سفر تکوین بخش 34 نیز منظور از سرزمین موعود را فلسطین و بخشی از اطراف سرزمین فلسطین ذکر می‌کند. قرآن به خاطر ظلمی که بنی اسرائیل روا داشتند، لیاقتی برای آنها قائل نیست تا وارد سرزمین موعود شوند، این مسئله در هشت آیه اول سوره اسراء به خوبی دیده می‌شود.

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً[9] اگر نیکی نمایید، به خودتان نیکی کردید و اگر بدی کنید به خود کرده‌اید، آنگاه زمان انتقام از ظلم‌های شما فرا رسد باز بندگانی قوی و جنگجو را برای شما مسلط می‌کنیم تا آثار بدبختی و اندوه در چهره شما ظاهر شود و آنها به مسجد الاقصی مانند بار اول داخل شوند و هرچه را بیابند هلاک و ویران سازند.

تفسیر المیزان درباره این آیه می‌نویسد: وقتی که برای بار دوم فساد و فسق خود را از حد گذرانده‌اید، زمان وعده دوم فرا می‌رسد و ما همان بندگان نیرومند خود را برمی‌انگیزانیم تا در اثر ذلت و مسکنت و خواری و بردگی، آثار حزن و اندوه را در چهره‌هایتان آشکار کنند و ذریه و فرزندان شما را بکشند و مانند نوبت اول وارد مسجدالاقصی شوند ... خداوند به این ترتیب آنها را مجازات می‌نماید.

مسکنت و خواری و بردگی ، آثار حزن و اندوه را درچهره هایتان آشکار کنند و ذریه و فرزندان شما را بکشند و مانند نوبت اول واردمسجداقصی شوند و مردم را کشته ، اموال را سوزانده و خانه ها را خراب و شهرها راویران سازند، و وقوع همه این امور به جهت اعمال ناپسندیست که خود آنها مرتکب شدند و خداوند به این ترتیب آنها را مجازات می نماید.[10]

در سینمای صهیونیسم غرب به عنوان سرزمین موعود تلقی می‌شود، در بیشتر کارتون‌ها و فیلم‌های سینمایی حرف از غرب زده می‌شود. در لوک خوش‌شانس، سندباد، هفت دریا و ربات‌ها می‌بینم که در شخصیتی همچون لوک خوش‌شانس قهرمان داستان پس از پیروزی‌هایش در غروبی زیبا به سمت خورشید (سرزمین موعود) می‌رود.

ب) اسطوره مادر، قبیله‌گرایی متعصّبانه

در ادیان و فرنگ‌های مختلف نقش مادر جایگاه مقدسی دارد اما در میان یهودیان مادر به دو عامل نقش ویژه‌ای دارد: 1- تمامی سبط حضرت یعقوب از چهار مادر و یک پدر می‌باشد: راحیل و لیه دختران لابان و دو کنیز این دو بانو 2- یاد‌ آوری سرزمین مادری. نکته جالبی که وجود دارد، این است که یهودیان بر خلاف اقوام دیگر نسب را از مادر گرفته و کسانی که مادرشان یهودی نباشد را به عنوان فرد یهودی قبول نمی‌کنند که به وضوح می‌توان این عمل را در فیلم هری‌پاتر مشاهده کرد، همین عامل باعث نژادپرستی آنها می‌شود.

پویانمایی هاچ زنبورعسل، حنا دختری در مزرعه، مهاجران، خانواده دکتر ارنست، آلیس در سرزمین عجایب و کریستف کلمب از جمله آثاری است که به این اسطوره قوم یهود اشاره دارد. استیون اسپیلبرگ در فیلم هوش مصنوعی نام شخصیت اول خود را دیوید گذاشت که یادآور داود نبی منجی بزرگ بنی اسرائیل است. دیوید، ربات انسان‌نمایی است که جایگزین پسر خانواده‌ای می‌شود که به اغما رفته است.

با بازگشت فرزند خانواده، قصد دارند تا ربات را دور بیاندازند، ولی او به مادر خانواده علاقه مند شده است و او را مادر خود می‌داند. فرشته آبی او را راهنمایی می‌کند که باید راه سختی را بپیماید و نهایتا پس از زحمت‌های فراوان و گذشت دو هزار سال باز مادر خود را پیدا می‌کند.

ج) اسطوره قوم برگزیده

ربی کوهن در کتاب تلمود می‌گوید: «ساکنان زمین دو گونه‌اند: اسرائیل و ملت‌های دیگر که مانند یک پیکر بدان نگریسته می‌شود. اسرائیل ملت برگزیده است و این عقیده‌ای است بنیادین[11]» یهودیان و صهیونیست‌ها اعتقاد زیادی بر برگزیده بودن خود دارند، ناهوم سوکولوف می‌گوید: «در میان ملل متمدن، بی‌گمان یهودیان خالص‌ترین نژادند[12]»

صهیونیست‌های نژادپرست به برخی متون مقدس تحریف شده‌ یهود استناد می‌کنند. شما منحصراً به خداوند خدایتان تعلق دارید و او شما را از میان قوم‌های روی زمین برگزیده است تا قوم خاص او باشید[13]؛  او از بین تمام مردم روی زمین، شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید… نه به دلیل بزرگ‌تر بودن شما از سایر اقوام، بلکه چون شما را دوست داشت و می‌خواست عهد خود را که با پدران شما بسته بود، به جا آورد[14].

در آثار سینمایی هم می‌توان به نقش این اسطوره یهودی پرداخت. در فیلم‌های ساخت اسرائیل می‌توان اشاره کرد به فیلم کن لایمل در تل‌آویو (Kuni Leml in Tel Aviv)، داستان واقعی میلیونری هشتاد ساله، به تصویر کشیده شده که میان یهودیان محبوب بوده است. او از مخاطبان جوان خود می‌خواهد که با همسران یهودی ازدواج کنند تا نژاد یهود خالص بماند و خون یهودی با غیریهود آمیخته نشود، سپس به «فلسطین» اشغالی بروند.[15]

ما در آثار سینمایی به فیلم ماتریکس می‌توانیم اشاره کنیم که تنها مردمان شهر زایان هوشیارند و همه در یک غفلت و خواب عمیقی فرو رفته‌اند و پندارشان این است که انسان‌اند و در میان بشر زندگی می‌کنند.

د) اسطوره ملت واحد یهود

یهودیان در یک دوره زمانی پراکنده شدند و صهیونیسم بین الملل برای جمع آوری یهودیان تلاش زیادی کرد. یهودیان در بغداد اقدام به بمب‌گذاری می‌کردند تا یهودیان عراق را به منطقه اراضی اشغالی گسیل دهند.[16]سپس نهاد رش گلوتا (پادشاهی در تبعید داوودی برای مهاجران یهودی)[17] را راه اندازی کردند که توانست آرام آرام رهبری واحد برای یهودیان پراکنده باشد.

در قرن‌های اخیر، اندیشه ملت اندام وار و واحد یهود، در باروری صهیونیسم سیاسی به رهبری تئودور هرتصل سهیم بوده است. در گسترش این اندیشه کسانی چون اسحاق نیوتون، ژان ژاک روسو و زیگموند فروید سهم ویژه‌ای دارند و در نوشته‌های کانت و فیخته هم یهودیان به عنوان ملتی اندام‌وار تصویر شده‌اند.[18]

اساسا ناسیونالیسم (ملی گرایی) پدیده‌ای کاملا غربی است که پس از انقلاب «فرانسه» در میان اقلیّت‌ها رشد یافت. در واقع، میهن پرستی و آرمان‌خواهی مشترک میان افراد گوناگون یک قوم را، ناسیونالیسم می‌نامند. آلبرت انیشتین از گسترش ناسیونالیسم یهودی بیمناک بود و همین حرکت، سبب تشکیل دولتی صهیونیستی شد. البته او در دوره‌ای از دولت اسرائیل حمایت می‌کرد.[19]

ه) اسطوره دولت الهی اسرائیل

یهودیان طرفدار صهیونیسم معتقدند که قبل از ظهور منجی باید حکومتی تشکیل دهند تا خود را برای بزرگ‌ترین جنگ آخرالزمان یعنی آرمگدون آماده کنند. در آمریکا حزب جمهوری خواه از طرفی و جریان صهیونیست مسیحی از طرف دیگر از این تفکر به شدت دفاع می‌کنند.

از طرف دیگر جریانی در مقابل این اندیشه قرار دارد که به ناتوری کارتا مشهور است. آنها خلاف این تفکر می‌اندیشند و این کار را اشتباه می‌دانند. به همین خاطر تجمعات و راهپیمایی‌های زیادی را علیه صهیونیست‌ها به راه می‌اندازند. صهیونیست‌ها تصرف کامل فلسطین توسط یهود را اندیشه‌ای الهی معرفی کرده و به آن تقدس بخشیده‌اند و تندروهایی چون ایگال عمیر، قاتل اسحاق رابین را تربیت کرده‌اند.[20]

ادامه دارد .../۹۱۸/ی۷۰۲/س

علی اصغر سیاحت هویدا

منابع

[1]  اسطوره‌های صهیونیستی سینما، محمدحسین فرج نژاد، ص50

[2] http://www.yahood.net/maghalat/bank2/d29/5.htm

[3] اسطوره، رویا، راز، میرچ ایلیاده، ص54

[4] نماد و اسطوره، حمید پارسانیا، ص6

[5] برخی این شعر را منتسب به فردوسی می‌دانند، هر چند برخی ادبیان معتقدند که برای فردوسی نیست

[6]-سفر تکوین (پیدایش)، باب 15، فقرا 15-21

[7]  اسطوره‌های صهیونیستی سینما، محمد حسین فرج نژاد، ص 49

[8]  سوره مائده، آیه 21

[9] آیه 7 سوره اسراء

[10] سایت تدبر در قرآن ذیل آیه 7 سوره اسراء، تفسیر المیزان

[11] تاریخ یک ارتداد، اسطوره‌های بنیانگذار سیاست اسرائیل، روژه گارودی، ص49

[12] مقاله واقعیت یهودی ستیزی، علیرضا سلطانشاهی، کتاب پژوهه صهیونیت

[13] عهد عتیق، سفر تثنیه، باب 14، فقره 2

[14] همان، باب 7، فقرات 8 – 6

[15] اسطوره‌های صهیونیستی سینما، محمدحسین فرج نژاد، ص95

[16] https://kheybar.net/1982/

[17] زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، ج1، ص 418

[18] مرتضی شیرودی، مقاله «مبانی سیاسی-اجتماعی صهیونیسم»، فصل‌نامه «کتاب نقد»، پائیز 1383، ش22، ص21

[19] اسطوره‌های صهیونیستی سینما، محمدحسین فرج نژاد، ص97

[20]  همان، ص100

  • .......
حرم سالار شهیدان و سقای تشنه‌لب سیاه‌پوش شد+عکس

در آستانه ماه محرم و عزاداری شهدای کربلا، حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) رخت عزا بر تن کرد.

به گزارش خبرنگار حج و زیارت خبرگزاری فارس، در آستانه ماه محرم، صحن و شبستان‌های حرم امام حسین(ع) و حرم حضرت عباس(ع) با پارچه‌های مزین به نام شهدای کربلا سیاه‌پوش شد.

از ماه‌ها قبل تولیت حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) سفارش سیاهپوش کردن این دو حرم را داده بودند که خیاط های کربلا در حال تکمیل پارچه‌های مزین به نام شهدای کربلا بودند که پس از آماده شدن این پارچه نوشت‌ها، صحن و شبستان حرم‌های کربلا برای عزاداری سید و سالار شهیدان رخت سیاه بر تن کرد.

هر ساله با نزدیک شدن به ایام محرم برنامه‌های متنوعی در کربلا برگزار می‌شود و علاوه بر سیاهپوش شدن حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)، بین‌الحرمین نیز سیاهپوش شده و چراغ‌های اطراف آن نیز از سبز به قرمز تغییر می‌کند. در ادامه تصاویری از سیاهپوش شدن حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) را مشاهده می‌کنید.

 

 

  • .......

حمزة بن محمّد که نسبش به علیّ بن الحسین (علیه السّلام) می رسد در قم در ماه رجب به سال 339 روایت کرد از پدرش از یاسر خادم از امام هشتم و از پدران ایشان (علیهم السّلام) از حضرت امام حسین بن علیّ (علیه السلام) نقل فرمودند که رسول خدا (صلی اللَّه علیه و آله) به حضرت امام علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) فرمودند:

یا علیّ، تو حجت خدا هستی و تو باب (تقرّب) به خدا هستی و تو راه به سوی خدا هستی و تو آن خبر عظیم هستی و تو صراط مستقیم حقّ هستی و تو مثل اعلای الهی هستی. یا علیّ، تو امام مسلمین و امیرمؤمنین و بهترین وصیّین و اشرف صدّیقین هستی. یا علیّ تو فاروق اعظم (جداکننده حقّ از باطل) هستی و تو صدّیق اکبر هستی. یا علیّ تو جانشین من بر امّتم هستی و تو ادا کننده دیون من هستی و تو انجام دهنده وعده ‏های من هستی.

 یا علیّ تو پس از من مظلوم واقع خواهی شد و مورد ستم قرار خواهی گرفت. یا علیّ پس از من از تو کناره جویند، یا علیّ پس از من محجور و خانه ‏نشین گردی، خدا را گواه می گیرم و هر کس را که حضور دارد از امّت من که حزب تو حزب من است و حزب من حزب خدا است و حزب دشمنان تو حزب شیطان است. 

متن حدیث: 

حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) بِقُمَّ فِی رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ ثَلَاثِینَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ یَاسِرٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا (ع) عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِیٍّ (ع):‏ یَا عَلِیُّ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ‏ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِیقُ إِلَی اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ وَ أَنْتَ الْمَثَلُ الْأَعْلَی یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ خَیْرُ الْوَصِیِّینَ وَ سَیِّدُ الصِّدِّیقِینَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ أَنْتَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ یَا عَلِیُّ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی وَ أَنْتَ قَاضِی دَیْنِی وَ أَنْتَ مُنْجِزُ عِدَاتِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ الْمَظْلُومُ بَعْدِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ الْمُفَارِقُ بَعْدِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ الْمَحْجُورُ بَعْدِی أُشْهِدُ اللَّهَ تَعَالَی وَ مَنْ حَضَرَ مِنْ أُمَّتِی أَنَّ حِزْبَکَ حِزْبِی وَ حِزْبِی حِزْبُ اللَّهِ وَ أَنَّ حِزْبَ أَعْدَائِکِ حِزْبُ الشَّیْطَانِ.

«عیون أخبار الرضا علیه السلام، جلد‏2 ، صفحه 6 - بحار الأنوار، جلد ‏38، صفحه 111»

  • .......

حجت الاسلام والمسلمین سیدعلیرضا تراشیون در یادداشتی به بررسی «علت‌های لجبازی‌های کودکان » پرداخته است.

چرا بچه‌ها لجبازی می‌کنند؟

گاهی اوقات علت "محرومیت" است؛

الف) محرومیت مطلق

گاهی اوقات به خانواده‌ها میگوییم: بچه‌هایتان را از چیزهایی که در اطرافتان هست و به عنوان نیاز محسوب میشود، محرومشان نکنید.

حتی در جاهایی باید زمینه‌های یک چیز را فراهم کنیم تا بچه احساس محرومیت نکند.

مثلا والدین می‌گویند: در بین فامیل‌های ما همه‌ی بچه‌ها تبلت دارند و وقتی فرزندمان را به مهمانی میبریم دچار سرخوردگی میشود.

ما چه کار باید بکنیم؟

ما دو راهکار را ارائه می‌دهیم:

برویم و بشویم یک فرد فعال در مهمانی؛

وقتی به مهمانی میرویم چندتا بازی فکری با خودمان ببریم و بچه‌ها را مشغول کنیم تا به سمت تبلت نروند. (شیوه حواس‌پرتی)

مدیریت بکنیم؛

یک تبلت بخریم برای خودمان و در مهمانی یک ساعت بدهیم به بچه و بازی کند تا احساس محرومیت نکند.

یک وقتی یک مادری می‌گفت: برای دخترم خواستگار آمده و آبروریزی میکند!

می‌گفت: وقتی خواستگارها می‌آیند یکی از موضوعاتی که صحبت میکند این است که:

آیا شما معتقد به تلویزیون هستید یا خیر؟ و میخرید یا خیر؟

پسر هم که می‌گوید: هرچه شما بگویی و دختر هم می گوید بخر!

چرا؟ چون‌ درمنزلشان تلویزیون نبود.

حالا به این دختر بگوییم که این صحبت را نکن. فکر می کنید نمی‌گوید، لجبازی می‌کند.

او را از یک چیز محروم کرده‌ایم.

امروزه خیلی چیزها هست، چه خوب چه بد ولی ما باید مدیریت خوب بکنیم.

محرومیت‌های مطلق را مدیریت کنیم، هرچندآسیب دارد، باید آسیبش را به حداقل برسانیم. به نوعی دفع بدتر به بد بکنیم.

ب) محرومیت‌ از عواطف؛

بچه‌ها نیاز به محبت دارند و ما باید این عواطف را تامین کنیم.

مقتضای سنی هم ندارد و در همه‌ی سنین این مشکل میتواند بوجود بیاید.

بین ما و بچه‌ها شباهت‌هایی وجود دارد.

آقا به همسرش محبت نمیکند و در نتیجه همسر لجبازی میکند.

در مورد بچه‌ها هم همینطور فقط باید افراط و تفریط نکنیم./

  • .......